چیزی تو مایه‌های ِ .... / شماره‌ی سه

یکشنبه 24 آذر 1387 04:10 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

مادر و دست را كه گفته بودم برای‌ات. روزهای اول محرم هم همین‌طور است. آدم كمی شاذ می‌زند. شاذ زدن، یعنی سر به هوایی. آدم كمی سر به هواست روزهای اول. هی گریه‌اش می‌گیرد الكی. می‌خواهد برود و ضجّه بزند از دل‌تنگی. ربطی هم به ظهر عاشورا و این‌ها ندارد ها. چیزی توی مایه‌های بچه‌ای‌ست كه مادرش را گم كرده باشد و تازه مادرش پیدا شده.(یا تازه پیدای‌اش كرده‌اند!)

آدم روزهای اول محرم این‌گونه است. هی شاكی است. هی گریه می‌كند. هی نمی‌خواهد باور كند كه آقای‌اش را میخواهند شهید كنند. هی می‌خواهد خودش را گول بزند كه آقا نمی‌آید كوفه. هی سینه می‌زند و هی مداح می‌خواند كه: كوفه میا حسین جان. اما خوب، آمده است دیگر. هزار و چهار صد سال ِ پیش. خیلی پیش‌تر.


نویسنده‌ی مهمان شماره چهاردهم

شنبه 23 آذر 1387 10:48 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

امروز داشتم فكر می‌كردم كه این زندگی این روزها دیگر مسخره و خسته كننده نیست. فكر می‌كردم این زندگی دیگر مهم نیست. یعنی چگونه زندگی كردن مهم نیست دیگر. زندگی كردن مهم است. دیگر فكر نمی‌كنم به اینكه چگونه زندگی كنم. فقط زندگی می‌كنم و خیلی هم كیف دارد. دیگر فكر نمی‌كنم چه جوری درس بخوانم یا اصلا درس خواندن چه كار بیهوده‌ای است یا مزخرف است و بی مزه و وقت تلف كنی و الخ. الان خود به خود اگر درس بخوانم. تصمیم نمی‌گیرم بخوانم اما دارد پیش می‌رود. نتیجه‌اش هم بعدا می‌بینم. هرچی هم كه باشد راضی‌ام. به شرطی كه خودم كم نذاشته باشم. تلاشم را بكنم. آن وقت دیگر نتیجه مهم نیست. امروز فهمیدم به خاطر چی بود كه این همه از درس خواندن بدم می‌آمد. امروز فهمیدم چرا به درس خواندن حساسیت پیدا كرده بودم. چون هدفم بود. هدفم نبود. دو راه پیش چشم‌هام بیشتر نبود. اینكه درس خواندن هدفم باشد یا نباشد. بعد ازش بدم می‌آمد. دوستش نداشتم. نمی‌خواستم هدفم باشد. بیگانه بودم باهاش. حالا اما فرق می‌كند. حالا درس ابزار است. حالا ادامه تحصیل ابزار است. حالا چگونه زندگی كردن چگونه درس خواندن چگونه نفس كشیدن، نه اینكه مهم نباشد، ‌مطرح نیست! امروز فكر می‌كردم كه اگر آدم یك هدفی داشته باشد توی زندگیش، دیگر بقیه‌ی چیزها چقدر معنا دارد. یك چراغی كه توی اتاق روشن باشد، همه‌ی وسایل را روشن می‌كند. وقتی روشن نیست، هیچی نمی بینی، همه چیز توی تاریكی است، همه چیز ترسناك است، همه چیز غریب است، هیچ چیز را نمی‌بینی، نمی‌فهمی، می‌ترسی، بدت می‌آید از لمس كردن بعضی چیزها. اصلا به‌شان كه دست بزنی برق می‌زنند توی دستهات. می‌ترسی. چراغ كه روشن باشد همه چیز عادی است. این قدر عادی است كه فكر می‌كنی همیشه این همه عادی بوده. هدف مثل چراغ است. زندگی‌ات را روشن می‌كند. دور و برت را تازه می‌بینی. می‌فهمی این چیزها همه وسیله‌اند فقط. لولو خرخره نیستند هیچ كدام. هدف كه باشد راحت راه می‌روی، می‌دوی، عشق می‌كنی، ‌زندگی می‌كنی. هدف مثل چراغ است. یكهو روشن می‌شود. باید دنبال كلید بگردی. نباید دنبال چراغ بگردی. چراغ خاموش را پیدا كنی به دردت نمی‌خورد. كلید برق را باید پیدا كنی. چراغ را باید روشن كنی. امروز فكر می‌كردم امروز فكر می‌كردم اگر مهدیه و مرجان این جوری‌اند، به این خاطر است كه نمی‌خواهند مثلا درس خواندن هدفشان باشد. چقدر خوب! اما درس خواندن باید ابزار باشد. هدف نباشد. قبل از همه ی این‌ها چراغت را روشن كن. بعد بگرد دنبال كلید. دنبال چراغ خاموش نرو.

 

میناز

بیست و سوم آذری كه روزه بودم


چیزی تو مایه‌های ِ .... / شماره‌ی دو

شنبه 23 آذر 1387 08:54 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

هر وقت مادرم را می‌بینم، بغض‌ام می گیرد. گریه‌ام می‌آید. غم می‌رود و سوسو می‌كند توی دهلیز ِ قلب‌ام. غم البت با غصه فرق دارد ها. خیلی هم فرق دارد. غم اصلن یك مقداری توس‌اش شادی هم هست. سادی كه نه!؛ شعف. یك چیزی تو مایه‌های ِ وقتی كه یك‌هو یك دوست ِ قدیمی را می‌بینی و سرشار می‌شوی. من هر وقت مادرم را می‌بینم، این‌گونه می‌شوم. تا به حال، نشده‌ است دست‌اش را ببوسم. از بس خجالتی‌ام. مثل خود ِ تو كه خیلی خجالتی هستی. بعله. داشتم می‌گفتم. نشده‌ است دست‌اش را ببوسم. اما هزار بار دست‌اش را احترام كرده‌ام پیش ِ خودم. هزار بار. تو هو خودت را ببین. ببین اگر خجالتت می‌شود، حداقل بغض‌ات بگیرد از این همه خوبی كه یك‌هو می‌بینی‌اش. احترام‌اش كن.


چیزی تو مایه‌های ِ .... /شماره‌ی یك

جمعه 22 آذر 1387 08:39 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

تا همیشه نمی‌شود كلاس اول بود. بعدتر باید بروی دوم و سوم و الخ. چه خواه ِ تو باشد، چه نباشد. این نیست كه اگر دوم و سوم نروی، چیزی را از پیش‌تر از دست ندهی. بل هر چه كه پیش‌تر نیز كسب كرده‌ای، اگر حركت نكردی، از دست می‌دهی. اگر حركت كردی، دیگر نمی‌توانی آرام بمانی. آرام ماندن ِ آب، یعنی "گندآب". یعنی هلاكت. برای همین است كه استاد ما می‌گفت، كار ِ مستحب ِ برنامه‌ای شروع نكن. مثلن نگو كه از این به بعد، هر پنج‌شنبه می‌روی دعای كمیل. چون این كاره نیستی. برنامه نریز. همه چیزی كه تا آن موقع هم داشتی، با یك بار انجام ندادن ِ برنامه، دود می‌شود می‌رود هوا. برنامه نریز. اما برو. حركت كن. خوب و پرشتاب هم  حركت كن. همین.


پستونك

پنجشنبه 21 آذر 1387 02:53 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

من با خیالاتم زنده‌گی نمی‌كنم. یعنی اصلن نمی‌شود با خیالات زنده‌گی كرد. جالب هست ها؛ اما اسمش زنده‌گی نیست. یعنی برای خودم ذهنیت درست نمی‌كنم و با ذهنیت ‌ِ خودم صفا نمی‌كنم. من سعی می‌كنم فقط بفهمم دور و برم را. همین!
خیلی‌ها توی ِ هپروت می‌چرخند و با خیال و رؤیای ِ خویش زنده هستند و نفس می‌كشند و به قولی خوش هستند. اما زنده‌گی نمی‌كنند. سعی كردن برای فهم ِ‌ همین دور و بری كه ساده و گاه پیچیده می‌نماید، می‌تواند كمك كند برای زنده‌گی كردن.

راستش خیلی حرف دارم برای زدن. نیاز به لپ‌تاپ دارم .حرف‌هام رو باید سریع بنویسم. همین.



راجعون

جمعه 15 آذر 1387 01:04 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

ام‌روز آدینه‌ست. سرم درد می‌كند. نه از آن سردرد‌های مدرن. از همان سردردهای خیلی سنّتی كه آدم لذّت می‌برد از آن و نمی‌خواهد نبودش را.  از آن سردرد‌های سنّتی كه مزاحم ِ فعالیت‌های تو نیست و بل كمك می‌كند به بــِه بودن. از همان سردردهای شاعرانه كه تا نباشد، شعری نیست. از همان سردردهای ‌شاعرانه كه بعضی‌ها برای داشتنش، به سی‌گار متوسل می‌شوند و خیال می‌كنند دارندش.

این‌ وقت‌هاست كه آدم دوست دارد دراز بكشد و شعر بخواند و بعضی وقت‌ها مستی كند با متن‌ها. بنویسد. كــِرم بریزد به بغل‌دستی‌اش.(اگر بغل‌دستی‌ای باشد البت) دوست دارد الكی بهانه بگیرد و شكوه كند از همه چیز. این وقت‌هاست، كه غذا واقعن طعم ِ ‌دی‌گری دارد.

نصفه‌نیمه شد این متن. به همان دلایلی كه در همین مطلب بگفتم دی‌گر.


هوم

پنجشنبه 7 آذر 1387 10:16 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

1. "خیلی زیاد است. پازل ِ هزار تایی. مطمئن هستی می‌خواهی درستش كنی؟ خیلی سخت است." این‌ها را خواهرك ِ هشت ساله‌ام گفت، وقتی دید یك پازل ِ هزار تایی خریده‌ام.

2. قسمتِ دوم ِ مطلب ِ : شاید تو باید مهم‌تر باشی.

3. شاید: بند چهارم ِ پست ِ پیشین.

4. به پانصد نرسید این وب‌لاگ.... همان‌كه فكر می كردم.


  • تعداد صفحات :78
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


irLearn.com

دست‌نوشته‌های یك دانش‌جو/طلبه


”"