تبلیغات
وب‌نوشت دنج - گریه
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1385  08:05 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

«گریه»

 

حضور سایه ی من بچه وار می گرید

نشسته خواهرِ تو بر مزار می گرید

 

هوا گرفته و آن ابرِ بر فراز زمین

برای سادگی روزگار می گرید

 

گلابشیشه ای از دست من زمین افتاد

شکست و شیشه ی آن در کنار می گرید

 

همو که قبر تو را می کَنَد، با آرامی

گمان کنم که تنش در غبار می گرید

 

نشسته کوهِ صبوری کنار و ای دل، وای

غمیده است و چو ابر بهار می گرید

 

رسید دخترکی یک انار تعارف کرد

نگفت چشم درون انار می گرید

 

م.سکوت ـ 26/2/85 ـ 17:30

 

پی نوشت : سر کلاس فلسفه گفتمش!!!

پی نوشت 2: تو بی مهری، مرا باور نداری، خوب می دانم .... (ان شاء الله چند روز دیگه می ذارمش)

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد