شعر منتشر نشدهای از مهدی اخوان ثالث (م.امید) کوچههای تنگ پیچاپیچ
چه بینی، چیست این؟ یا کیست این میآید؟
چه بینی؟ آب یا آتش؟
پریزادی است آتشفام و آبی پیرهن شاید؟
فکنده زورق از گلبرگها بر جاری مهتاب؟ (جویبار آبی مهتاب)
و او را برده از افسون ساحر خواب؟
گلاندامیست، خوابش برده بر این سبزگون بستر
خورد گهوارهاش از کوهساران تا به دریا تاب؟
و شاید جلوهای بیدار از زیبایی خفتهست؟
و یا از خفته «زیبا» فکنده بستر رؤیا و گل بر بگر که سیماب؟
و شاید لاله پیکر اختری مرجانی است و ابر پیراهن
خرامان در مداری آبگون تا بیکران، تا ساحل نایاب؟
و شاید نیز تصویری است تر از یک گل آتش
که بیند خواب آب و خواب خاکستر
و اینک باد میلرزاند آن تصویر را در قاب؟
نه اما، هیچ از اینها نیست، اینها نیست...
پس آیا چیست این زیبای خوابش برده، کآبش میبرد با خویش
گلی بر آب
اگر در خواب، یا بیدار
و گر بیدار، یا در خواب
گلی بر آب و... ما همراه گل، با آب
بسوی این دژ، این نزدیکترین ساحل
بسوی پل
روان بر آب
و بوی گل
و آب اما... چه آب از آبها؟
و اما آب...
و در و دیوارهایی پر نگار و نقش دیرینه
کوبه و آویزه و گلمیخها بر در
چون ردیف نیزه و خنجر
یادگار قرنها تاریخ
و ردیف تیغهها، آرایش درها
در کنار گنبد گلمیخها، گویی
در حصار و برجها و باروهای آن دیرین دژ دزفول
پاسدارانند یا سرنیزههاشان در پس سنگر
کنگره دیوارها و طاقها و شانهی رفها
و هزاره و هرههایی بندباز بازگرنه را معبر
کاکل ایوان چو زلف آن مخل دختر
و ببین آن طره...
تبلیغات

