هم، سایهی من، هم كه تو همسایهی من این دنجترین شعر، به همسایهی من: «جدا» ما گرچه جداییم ز هم، یا ز دگرها بنشین به كناری، تو جدا از همه گرها با همنفس هم شدن و با دم و دمگیر میخواستم از یار بگویم، ز خبرها این شعر و غزل گر چه حریمِ تو شكانده باشی تو خدای نفس و باده به سرها سخت است برای تو كه یك عمر جدایی از خویش، ازین شعر، وز این دار به برها در شعر به دنبال حریفِ سخن هستم گاه از دو بگویم، تو و گاهی ز سپرها امروز اگر چه سر عاشق شدن افتد باشد گه گرفتار بیاییم به فرها دین و دل و دنیا و حریف و می و ساقی در شعر قدیم است نصیبِ همه زرها من منتظرم تا كه «سكوت» از تو بیفتد در دام نگاهی كه زیاد است ز هرها م.سكوت ـ پینوشت1: مطمئن باشین املای چیزی توی شعر مشكل نداره. پینوشت2: شعر خیلی خیلی نمادین شد. امیدوارم احتیاج به توضیح نداشته باشه. چون من توضیحی نمیدم.
تبلیغات

