تبلیغات
وب‌نوشت دنج - سروش !!!
چهارشنبه 28 تیر 1385  02:07 ق.ظ    ویرایش: شنبه 4 شهریور 1385 04:08 ق.ظ
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

خوب ؛ من اولین نفرم كه این جا دارم به عنوان مهمان می نویسم . البته من صاحب خونه هستم اما از بد روز گار اسممون توی مهمون ها در اومده . شاعر می گه : موش تو سوراخ ... ( ببخشین ، اشتباه شد ...) من ملك بودم و فردوس برین جایم بود ؟ نبود ؟... ( حتما می گین كه ربطی نداره ، خودم می دونم ...) در هر صورت ...

همین اول كار بگم اگر كه اگر یه جایی از این ها رو نفهمیدین به خودتون اول شك كنین و بعد به خودتون ... چون من طبق اصول می نویسم ؛ البته اصول خودم . نمی دونم شاید وقتی این متن رو می خونین همونی نباشه كه من می خواستم و شاید همونی باشه كه سروش می خواسته ...! می دونین بدترین چیز اینه كه قلم آدم چوب كاری بشه ( هر چند شاید سروش خیلی اهل چوب كاری نباشه ... )

خوب از سروش بگم ...

سروش چند تا چیز رو دوست داره ... مثلا دوست داره بنویسه ، دوست داره اینقدر بنویسه كه جوهر خودكارش تموم بشه ، نوك مدادش بشكنه یا خوابش ببره . دوست داره موقع نوشتن یه كار دیگه هم بكنه ، مثلا یه سیگار یا یه چوب شور بكشه ؛ اینقدر بكشه كه كامل كش بیاد و بعدش پاره بشه یا این قدر بكشه كه نوك مدادش بشكنه و یا جوهر خودكارش تموم بشه یا خوابش ببره ...

سروش دوست داره بخونه ؛ دوست داره موقع خوندن حسش رو هم بلند اعلام كنه . مثلا بگه : اَاااااااااااااا... یا بگه : لا مصب ... دوست داره موقع خوندن خون به مغزش برسه پس ...

سروش بارون رو دست داره . موقعی كه بارون می باره خیس میشه و حتی گاهی هم سرما می خوره . بعضی وقتا تب هم میكنه و قرص می خوره ... قرصش رو از من می گیره ( البته نه همیشه ...)

سروش مغز نداره ، اصلا نمی تونه فكر كنه ، پس تا حالا فكر هم نكرده ... وقتی فكر نكنی ، خوب فكر نكردی دیگه ... تازه میشی مثل هزار تای دیگه كه تا حالا فكر نكردن ... از فكر كردن البته بدش نمیاد البته اگر معنیش رو بفهمه ...

عاشق كارهای بی دردسره ... یه كاری كه صبح بره و عصر بیاد خونه و حتی یقه اش هم كثیف نشه ... كاری كه خیلی از مغزش كار نكشه عوضش پول پارو كنه ... كلا آدم بی تفاوتیه ، براش فرق نمی كنه چه اتفاقی می افته ...

سروش یه چیز دیگه هم دوست داره ...

البته این چیزا كه نوشتم همش چرت و پرت بود ...

پس باور نكنین البته حتی خط قبلی رو هم باور نكنین ...

البته اگر خط قبلی رو قبول نكنین مشكلی پیش نمیاد ...

پس خط قبل رو هم مهم ندونین ...

در آخر از خودم تشكر میكنم كه این اثر جاودان رو برای نسل جوان ( 25 به پایین منظورمه  ...) و نه پیر مرد ها به جای نهادوندم ...

نكته : مراتب تشكر خودتون رو در وبلاگ همسایه كه واسه منه می خونم ...

نكته : یادم رفت چی می خواستم بگم ...

نكته : نكته قبل كه یادم رفت خیلی مهم بود ...

نكته : شاعر میگه : هر كه بامش بیش ... ( ببخشین ... ) هر كه در این بزم مقرب تر است ... خوش به حالش ...

نكته : بازم یادم رفت ...

نكته :قبلیه مهم نبود ...

نكته : تورو خدا گیر ندین ...

نكته : این سیاهه توسط حسین نوشته شده ... و تقدیم می شود به سروش ... و گروه چهار نفری ...

 

 

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد