48 ای بچهی همسایه، چرا میخندی؟ بر سادگی این دل ما میخندی؟ چندیست گرفتار خیالات شدی گفتم ز خیالات درا، میخندی؟ 49 این كار سرودن به گمان مسخره است كار شب و روز شاعران مسئله است وقتی كه كمی شعر به من میگوید سیمای نگاه خستهاش، منظره است 50 من با خودم اكنون به گمان درگیرم در گیر خودم، نه با تو، هان؟ درگیرم ـ ای بچه! ز خود، ز خویش هم میترسی؟ گوشم شنوا نیست بهتان درگیرم 51 انگار كه با عشق تو مردود شده در این همه روشنی غماندود شده بیچاره شده، ز خود، بدش میآید سهم دل آسمانیاش دود شده 52 او با تو شده، وسائلش جور شود چشم همهی دختركان كور شود شاید كه كمی عقل ندارد دختر باید به نگاه عاشقت تور شود! 53 من یك زن خوب، مثل تو میخواهم من هولم و یكباره، یهو میخواهم عمریست به دنبال تو میگردم من من زندگیای دوباره، نو میخواهم 54 ای كاش تو باشی و مرا هم خوانی یك شوهر خوب را، خودم را خوانی ای دختركِ تازه رسیده از راه ای كاش همین رباعیام را خوانی 55 او لیلی شده، هوای مجنون دارد در جیب بغل یك سبدْ افسون دارد آماده شده تا كه تو را تور كند
تبلیغات

