64 جز بودنِ با تو من نمیخواهم هیچ از زندگی بی تو نمیدانم هیچ گرچه همهی زندگیام هیچ شده از هیچ به جز هیچ نمیفهمم هیچ 65 حافظ تو بخوان كه بلكه عاشق بشوی از هر چه قیود است تو فارق بشوی ای سر به هوا كمی هواست باشد تو محتمل است این كه فاسق بشوی 66 شب آمده و نمازِ شب باید خواند آن را كه فقط برای رب باید خواند یك ركعتِ وترِ عاشقانه مانده آن را تو بدان، به تاب و تب باید خواند 67 او رپ شده و ژل به سرش میمالد ننگِ ول و ولگردی تنش میمالد او فاتح انواع مد روز شده او هم رژِ لب چو خواهرش میمالد! 68 انگار دوباره باز رقصان شده است در دام فریب هر چه انسان شده است نه مطمئنم كه او خودش نیست ... بلی این میثمِ تو اسیر نسوان شده است 69 این زندگی سکوت هم مالِ خودت این دشت پر از هبوط هم مالِ خودت صد بار از این مشق نوشتم اینجا: همراهی با شروط هم مالِ خودت 70 ای عشق! خدا خدا خدا یارِ من است او محرمِ زندگی و دلدار من است من گرچه هنوز مینویسم: "من" "من" او است كه او است و نگهدار من است 71 ترجیح بده رباعیام را به غزل این حس غمِ سماعیام را به غزل باید بروم كمی تو را شعر كنم ترجیح دهم همین كمام را به غزل 72 هفتاد و دو شعر از برایت گفتم از بودنِ تو، و گه نبودت گفتم من تا صدمین شعر همینجا هستم هفتاد و دو شعر، در غیابت گفتم 73 از زندگی خودش فراری شده است با بازی با عشق اناری شده است ای رمز نبودنِ همین مصرعِ پست: .... 74 ای داد، سلام، تو مرا نشناسی گفتی به مخاطبت كه: تو نسناسی! نسناس اگر چه قبل از آدم بوده ای بیشرفِ پست، تو خود، خنّاسی م.سكوت
تبلیغات

