تبلیغات
وب‌نوشت دنج - کبوتری نیست
یکشنبه 15 مرداد 1385  09:08 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

 

"معلوم نیست گل دست كیست ... شاید دست هیچ‌كس نباشد."

«آلفرد خروپوفسكی»

 

  1. به رسمِ دنج ما هم یك دو سه می‌نویسیم.

  2. منتظر چه نشسته‌ای؟ خیال می‌كنی قرار است چه بشود؟ این‌جا آمریكا نیست تا "بَت منی" یا "مرد عنكبوتی" داشته باشد و بیاید و نجاتت دهد. منتظر بر چه نشسته‌ای؟ منتظرِ شنیدن صدای بالِ كبوتر هستی؟ خیال خام به سرت زده است. صدای بال كلاغ را می‌شنوم.

  3.  برای من نوشتن در دنج بیش‌تر از آن‌كه از روی علاقه باشد، ‌از روی تكلیف است و احساسِ دِین. چرا كه وبلاگی را كه هم‌اكنون دارم و در آن می‌نویسم، از سروش گرفتم. و اكنون احساس می‌كنم كه شاید نوشتنم سروش را آرام كند. بالاخره شاید ما هم روزی گرفتار آمدیم(كه آمده‌ایم) و لازم شد تا كسی برای ما بنویس. (شاید سروش آن موقع به دادمان رسید!)

  4. رد پای یك تردید، یك حركت و یك تغییر را در سروش می‌توانستم احساس كنم. از همان متن‌هایش می‌توانستم بفهمم كه دارد اتفاقاتی می‌افتد. از همان زمانی كه سفید نوشت: "وارد تجربه‌ی جدید شدم." (متن دقیقش یادم نیست) نمی‌دانم شاید هم هیچ ربطی نداشته باشد و بنده اشتباه می‌كنم.

  5. روی آوردن به گونه‌ای از اسفاده از تصاویر هم می‌شد ضمیمه‌ای بر حقانیت پیش‌بینی‌هایِ بنده.

  6. سروش! امیدوارم وبلاگت را بخوانی. بخوانی این توصیه‌ی مرا: منتظر هیچ‌كس نباش. كسی برایت گل نمی‌آورد. كسی به كمك تو نمی‌آید. كسی نیست تا به تو كمك كند. حتی نزدیك‌ترین دوستانت نیز كمكت نمی‌كنند. تجربه‌ی من و خیلی‌ها این را می‌گوید. اما اگر كسی در بحران‌ها كمكت كرد بدان كه دوستِ واقعیت اوست. كسی كه دستت را زمانی گرفت كه تو احتیاج داشتیش. بند هفتم مطلبم راه‌ِ نجات خیلی‌ها و از جمله توست:

  7. از آئینه بپرس نام نجات دهنده ی مرا ... فروغ فرخزاد

 

 

عرفان وطنی

:: كافه بلاگ ::

 

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد