تبلیغات
وب‌نوشت دنج - هفته‌نامه (آخر شهریور)
پنجشنبه 30 شهریور 1385  10:09 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

 

  1. برای گفتن: حرف‌ها دارد در گلو می‌ماسد و راهی نیست تا بتوانم این حرف‌ها را ببیانم. حرف‌ها که در گلو بماند، عقده می‌شود و دردسر ساز. دیگر دنج را خیلی‌ها می‌خوانند و می‌دانند چه کسی در این‌جا قلمکی می‌زند. دیگر خانواده و فامیل، گاهکی سرکی می‌کشند تا ببینند این پسرک، چه دارد برای گفتن. دیگر دوستان اگر قرار باشد سرکی در وبلاگ‌ها بکشند، پیش از همه سراغ دنج می‌آیند تا ببینند این سروش چه دارد برای گفتن. سروش هم که بی‌دغدغه و بدون هیچ‌گونه کم‌رویی همه را می‌نگارد. همه را جز اندی که شاید مصلحت نیست. خوانندگان هم احتمالا اجازه می‌دهند «همه» را ننویسم و بر سروش اصرار نمی‌کنند تا آن‌ها را بنویسد! برای گفتن حرف زیاد دارم. اگر ساعتی یک بار هم دنج به روز شود، باز من مطلب برای گفتن دارم و به همین راحتی‌ها دست خالی نمی‌شوم. (میبینید چه قدر پر رو هستم؟!) و این که همه، اینجا را میخوانند گاهی سخت است و دستان آدمی را میبندد تا از پیچیدگیهای زندگی برایتان بنویسد.

  2. کوچ؟ : دوباره دارند اذیت می‌کنند این مسئولانِ دانشگاه. دوباره می‌گویند باید کمی کوچ کنم و جای دیگری(قبلن جایش را گفته‌ام) درس بخوانم. به جرم چه؟ جرم «دین» داشتن شاید. همیشه بر آدم‌های خوب ظلم کر .... شاید من آدم خوبی نبوده‌ام!

  3. هدیه: بالاخره کتاب‌های استاد "جلیل صفربیگی" رسید. شش جلد. البته همه از یک نسخه. کتاب "انجیل به روایت جلیل" . یک نسخه که به "دوست شاعرش میثم رمضانعلی" هدیه شده و شش تای دیگر هم حتما به من داده تا به دوستان و رفقا هدیه بدهم. نمی‌دانم قسمت کیستند این کتاب‌های زیبا. شاید شما برنده‌ی خوش شانس این هفته‌ی ما باشید! (این قبلی رو باید تبلیغاتی بخونید ها!)

  4. گذشته: هفته‌ای تا حدودی سخت را گذراندم. کمی به خاطرِ همین کوچ‌ِمان و کمی هم به خاطر امری دیگر که اکنون نمی‌خواهم در این وبلاگ بگویمش. شاید روزی نوشتم و با خبر شدید. امیدوارم آن روز برسد. امیدوارم.

  5. دعا: ماه رمضان شد. سروش را محروم از دعاهای افطارهایتان مکنید. قبل از این که کامتان به غذا باز شود، کمی دعایم کنید. ما نیز شما را.

  6. سینما: این هفته دو بار سینما رفتم. "گرگ و میش" و "باغ فردوس 5 بعد از ظهر". اولی را شنبه و دومی را چهارشنبه. شنبه را البته به کل در حرف زدن و سخن گفتن با کسی در همین همسایگی‌ها سر کردیم. روز خوبی بود. خیلی خوب.

  7. ؟: هفت عددِ مقدسی‌ست!

  8. بیماری: دعا کنید این سرما‌خوردگی مختصر هم برود پیِ کارش و ما را در ماه رمضان ترک کند. چه شد؟ زیاد باید دعا کنید؟ خسته می‌شوید؟

  9. یا صاحب الزمان ادرکنی!

 

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد