- دنج هم یكساله شد. بی آن كه بتوان باورش كرد. دنج هم دیگر اكنون میتواند با آرامش بیشتری ادامه پیدا كند و دو ساله و سه ساله و چند ساله بشود. اكنون دیگر دنج برای خودش فك و فامیل دار شده است. دیگر خیلیها دوستش دارند. خیلیها سرش میزنند. دیگر كم كمك دنج ما گوشهی دنجی شده است برای كسانی كه برای دل خودشان، دل تنگ میشوند.
- در این یكساله خواستم تا صادقانه بنویسم؛ نه ساحرانه. به هر كسی كه میشناختم و نمیشناختم، در حد توان كمك كردم. چه در نوشتنهایشان و چه در ساخت فیزیكی وبلاگهایشان. "سروش" را از "میثم" جدا كردم و سعی كردم "سروش" نویسندهای بیش نباشد و در كار "میثم" دخالت نكند. خیلی هم در این تفكیك موفق بودم. و از این باب خوشحالم.
- وبلاگر شدنِ من نتیجهاش وبلاگر شدن خیلیها شد. خیلیها را به جرگهی وبلاگرها دعوت كردم و دستشان را گرفتم تا قامت راست كنند و بایستند. كسانی را كه هیچگاه فكر نمیكردند بتوانند بنویسند و كسانی كه میترسیدند بنویسند. "آقا معلم" خوبی بودم برای خیلیها.
- دوست داشتم تولد دنج را دور هم بودیم. در دنیای حقیقی. اما خوب نشد. اما حال كه فاصله هست، به همین دنیای مجازی قناعت میكنیم. شما دنج را در كلماتتان بنویسید. دوست دارم پای این مطلب پر شود از رد پاهای شما كه برای دنج نوشتهاید. مطلب بعدی را با هم با همین مطلبهای شما عجین میكنم.