تبلیغات
وب‌نوشت دنج - یک پست کاملا ادبی
جمعه 24 آذر 1385  12:12 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

 

و وصف این دو هفته پایتخت نشینی را در غالب ابیاتم بخوانید:

 

«گذشت ... »

دو هفته ای که به اندازه ی دو گاه گذشت

چه خوب بود، چه خوب ... آه آه آه گذشت

چه لحظه های قشنگی در این دو هفته ی مِهر

به روی صندلی و زیر نور ماه گذشت

جوانی و شرر و شور و حسّ شادابی

چه لحظه ها که به خنده، به قاه قاه گذشت

چه غصه ها و چه غم ها که ساده، ساده شدند

چه کوه ها که بدین زیستن به کاه گذشت

در این دو هفته چنان بود قسمتم که زمان

به ذکر قدسی ربّ و الٰه الٰه گذشت

م.سکوت ـ 23/9/85 ـ 5 صبح

 

و البت یکی از دوستان هم(مسیح) این رفتن و این دو هفته را در غالب تعبیرات شاعرانه بیان کرده اند. البت حق نشرش را نمی دانم محفوظ هست یا نه. اما به حساب ولایتمان می گذارمش.

این دو هفته به روایت مسیح:

 

«آب بر آتش»

دو هفته است تبِ اشتیاق شعله ور است

ز شوق پرزدنی هستی ام چو بال و پر است

دو هفته ای که نگاهی برای ما بس بود

خیال ماست پس از این که سخت در به در است

دو هفته ای که اگر چه پر از فراز و نشیب

غبار خاطره ها روی سینه بی خطر است

چو دیده را بگشودیم محو شد رویت

به خواب می روم از شوق کو پر از نظر است

اگر چه آب بر آتش شدی ولی ما را

ز آه حسرت ماندن کلام پر شرر است

ز روی غمزه به سجاده ی دعا از ما

حکایتی کن و بر گو، که باغ بی ثمر است

مسیح ـ 23/9/85 ـ 2 بعد از ظهر

 

 

این هم رباعیاتی که توی این چند روز گفتم:

 

زخم دل من چقدر بد چرکیده

اندام مرا ببین که بد پوسیده

من بی تو درون خویش می مانم ... آه

یک کرم درون پیله ای پیچیده

 

با "ساکت و آرام" دهانم بستی

گفتی که "برو دل مرا بشکستی"

ای بانوی شعرهای یک شاعر خُرد

تو در دل من چرا چرا بنشستی؟

 

دریا شدنم برای تو جالب بود

بر ساحل آرامش تو غالب بود

دریا شده ام که موجی تو باشم

موجی که فقط تو را، تو را طالب بود

 

سقفِ دلِ من خراب شد با رفتن

تو رفتی و درگیر شدم با هستن

من بی تو نباید افتخاری بکنم

به این همه زندگی، به خود، دل بستن

 

سنجاق و گلُ سر و دو چشمانِ پر آب

شب، برکه و جنگل و من و تو، مهتاب

دست تو و گرمای وجودِ تویِ مست

باید به چه ماند دل من؟ ... چون گرداب

 

 

 

تو رو خدا دعا کنید .... دلم از الآن داره تنگ می شه و می گیره!

 

 

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد