تبلیغات
وب‌نوشت دنج - کمی ادبیات
جمعه 20 بهمن 1385  11:02 ق.ظ    ویرایش: شنبه 21 بهمن 1385 01:02 ق.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

بعد از مدت‌ها یك پست نسبتن ادبی:

 

(1)

هر روز اسیر باز‌ی تكرارم

چون ابر بهار در غمت می‌‌بارم

‌یك روز بیا و چهره بنما ا‌ی دوست

هر چند ند‌یده هم قبولت دارم

محمد حسین نعمتی

 

(2)

آسمان

            اگر به تاولی درشت

                     روشن است

تا تو را به خاطر آورد

                 ـ مدام

تا همیشه، ‌لاجورد مانده است

سید علی شفیعی

 

(3)

بنویس كه عشق آخرم باران است

این چتر همیشه بر سرم باران است

بگذار كه پاك آبرویم برود

بنویس كه دوست دخترم باران است

جلیل صفربیگی

 

(4)

دلم همان دل بی‌طاقتِ نخستین است

كه عشق واشدن زخم‌های دیرین است

دلم چكیده‌ی چشمان توست، می‌دانی

عجیب نیست كه همواره سرد و غمگین است

درون چشم تو چندی‌ست می‌زند فریاد

سكوت نشكن بغضی كه سخت سنگین است

نگاه تو به دلیل دلم مجاب نشد

كه پای منطق چشمت هنوز چوبین است

گذشت دوره‌ی دین‌داری و نفهمیدیم

كه عشق رسم شریف كدام آیین است 

دلم به رنگ لبت خو گرفته ... باور كن

چه باشی و چه نباشی همیشه خونین است...

محمد رضا طاهری

 

این‌ها هم از خودم:

87

روزی كه تو را برای خود می‌خواهد

او فاتحه‌ی عمر مرا می‌خواند

چاقو بدهید تا خلاصش بکنم

آن خواستگارِ تازه، زن می‌خواهد!

88

بی‌مهر مرا به مسخره می‌گیرد

او آب، درون هاونم می‌ریزد

یك كاسه اسید، زود دستم بدهید

تا عاقبت بزرگی‌اش را بیند

89

نفرت همه‌ی وجود من را پر كرد

سر تا سر من را به دمی از  گُر كرد

من می‌كشمش، تا دو سه روز دیگر

آن دختركی را كه مرا غم‌خور كرد

90

ای دخترك رسیده از اوجِ سماء

یك لحظه فقط به دیدن من تو بیا

«هر چند ندیده هم قبولت دارم»

باشد تو نیا، خودم به دیدار می‌آ ...

91

قرص و اثرات قرص، من را كشته

هر روز، شروع صبح با یك قرصه

من خسته شدم ز هر چه داروی غریب

پیش و پسِ شب، همیشه غصّه، غصّه

92

عاشق شده‌ بودم و نمی‌فهمیدم

از رد شدنِ با "نه" كمی ترسیدم

گفت او كه به خدمت پدرجان بروم

با رفتن پیش پدرش گُرخیدم

93

با این كلمات معجزه می‌خواهد

از یك پسر ساده بزِه می‌خواهد

ـ من عاشقی از سرم هوتوتو شده است ـ

او خون مرا چون آن پشه می‌خواهد!

م.سكوت

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد