تبلیغات
وب‌نوشت دنج - به اصطلاح: رباعیات
یکشنبه 6 اسفند 1385  06:02 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

94

در زندگی‌ام ز عشق جز نامی ماند؟

از خاطره‌ی كوچه فقط یادی ماند

بر روی درختِ آرزوهای "سكوت"

از آن همه میوه، میوه‌ی كالی ماند

95

یك برگه و صد هزار امّا و اگر

باعث شده تا خیره بمانم سوی در

یك برگه كه روی آن نوشته‌ست درشت:

تو منتظرم باش كه رفتم به سفر

96

من با تو قلیان و زغال و ... دركه

درگیر حروف و قیل و قال و ... دركه

من خنده‌كنان، تو شاد و شنگی و خوشی

مشغول به عاشقی و حال و ... دركه

97

عمری ز سر هوس به خود بالیدیم

از این هوس خویش ضررها دیدیم

چشم دل خویش را ز حق پوشاندیم

ما میوه‌ی كال زندگی را چیدیم

98

در دام ندیدنت اسیریم هنوز

خجلت زده‌ی ندیدن هستیم هنوز

با ندبه و صد دعا تو را می‌خوانیم

اما چه كنم تو را ندیدیم هنوز

99

من از تو خدا مگر كه را خواسته‌ام؟

در زندگی‌ام بگو چه را خواسته‌ام؟

در مجلس روضه‌ی حسین بن علی

من، جز غم و اشك و گریه را خواسته‌ام؟

100

بی‌روح‌ترین زندگی از آنِ من است

دنیای كثیف در پی جانِ من است

بااین همه اضطراب و سختی و فشار

من مطمئنم خدا نگهبان من است

 

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد