من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه صد بار تو را گفتم کم خور دو، سه پیمانه چقدر بهت گفتم یاد بگیر کمتر حرف بزنی. چقدر بهت گفتم اصلا یاد بگیر که ساکت بشی. چقدر بهت گفتم این قدر توی زندگی من دخالت نکن. این همه زندگی منو به هم نریز. چقدر بهت گفتم؟ یادت میاد؟ ها! اما تو گوش نکردی. انگار کمر بستی که تیشه بزنی به ریشهی زندگی من. انگار جریتر شدی. افسار زندگی منو گرفتی و کشوندی دنبال خودت. هی جولان دادی توی زندگیم. هر چی بهت گفتم بسه. بس کن تا کی؟ تا کجا؟ هیچی نگفتی، فقط گفتی من کار خودم رو میکنم تو هم کار خودت. من نمیتونم به خاطر تو یه عمر حسرت بخورم. حالا نتیجشو ببین! چی مونده ازم. ها؟ راحت شدی؟ دیدی چه طوری شکستم؟ دیدی چه طوری پشتم خمید؟ ای دل ساده من! چه کردی تو؟! چه کردی؟! هم با من هم با خودت؟ خدایم، مهربانم! اینجا، من، این همه غم، یاد تو، تنهایی، خیال او، من، تو، اشک، خیال او، من، این همه غم، تنهایی، یاد تو، من، یاد تو، یاد تو، یاد تو ... خدایا صبرم بده. بیا بهاره ـ اداهای مردانه
کنار این حادثه
بنشین!
میترسی
بسوزانمت؟
نه!
آرام آرام
به بوی این جسد
عادت میکنی
از پیشانیات
سنگ قبری میسازم!
از اول بگویم
معجزه نیستم!
برای نوازشت
انگشتی ندارم
از هر تار مویت
ماری بساز چند سر
برای بلعیدنم
وگرنه خیلی زود
از کف میدهیام.
* * *
کسی هستم
که روح تو را
شکل میدهد.
مثل یک پیراهن
یک کفن
با من بمان
وقیح شدهام
لن ترانی بخوان!
که اسکلتت
اهرام مصر است
مومیایی شدهام
در حجم دندههایت
زیر دندانت
طعم مرا
چشیدهای؟
در شکاف سینهات
اقیانوس
اقیانوس
گریهام
عصایت را به زمین بزن
گفتم: معجزه نیستم!
تبلیغات

