تبلیغات
وب‌نوشت دنج - کبیسه گی
جمعه 30 فروردین 1387  11:04 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ من روز اولی که قرار بود ازدواج کنم را خوب یادم است. دقیق تر و به تر بگویم: شبِ اول. شب اولی را که حس کردم چیزی این جای سینه ام(برای هر کسی این جا فرق می کند) دارد گرم می شود. برای همین وقتی روی طهران داشتیم چیپس و چای می خوردیم و دوستان مان، دودِ سی گار به حُلقوم می فرستاند، هوایِ تابستانی به خنکی بدل شد و جایی، همان جایی که به گرمی رفته بود، به جوشش کشیده شد. البت شاید به قولِ دوستی این مطالب مطالبی نباشد که شما توی وب نوشت دنج، دنبال اش هستید. اما این ها، درست همان چیزهایی ست که من می خواهم شما آن را بدانید. از آن تابستان و 160 روزِ بعد اش، خیلی می گذرد. دارد می شود دو سال. و من هنوز می شمارم اش. یعنی نمی شود از آن گذشت. گذشتن از آن، گذشتن از حسی ست پاک، که به نافهمی آدمی معصوم و پُرگناه، دریده شد. خیر است ان شاء الله....

ـ این روزها، کار می کنم. از کارم راضی ام. اما بعضی وقت ها خیلی زیاد می شود و این زیادی نمی گذارد کمی با خودم خلوت کنم و ببینم به کجا می روم آخر. برای همین شنبه ها نمی روم سر کار و مرخصی می گیرم. شنبه های ام برای پاسخ به همین پرسش ها(Problem ها) است. شما هم با خودتان خلوت کنید کمی. خلوت کنید و سعی کنید در آن خلوت، دنبال پاسخ همین پرسش ها باشید. فکر کنید و جنبشِ ذهنی داشته باشید. جنب اِش البت با پویایی تفاوت می کند. جنب اِش یعنی خوددرگیری و پویایی یعنی به روز شدن. همان آپ دِیت. شاید به گمان من این اصطلاحات این معانی را دارند.

ـ ام سال کبیسه ست. سال های کبیسه سال های خوبی باید باشند. چون با دی گر سال ها متفاوت اند. نه به خاطر آن که یک روز بیش تر اند. بل از این سو که اسمی خاص دارند. اسمِ خاص خیلی مهم است. همیشه اسم ها خیلی مهم بوده اند و بر سرنوشت هر کسی اثر می گذارند. مثلن اگر اسم من سروش نبود، شاید آدم دی گری می شدم با رفتار و کردار و پنداری متفاوت از اینی که اکنونِ زمانی دارم.

 

ـ همان دوسال پیش، فیلمی روی پرده بود که خیلی به دل نشست. برای من و برای بعضی های دی گر که می شناسم: باغ فردوس؛ 5 بعد از ظهر. از آن سال تا همین عید، سی دی اش بیرون نیامده بود و نتوانتم دو باره ببینم اش. حال که آمده شما ببینیداش بد نیست. خیلی خوب است.

 

عکاس: حسینِ هم سایه

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد