تبلیغات
وب‌نوشت دنج - حرفِش
شنبه 14 اردیبهشت 1387  10:05 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

الف) صندلیِ سبزِ شبستانِ تابستانیِ مدرسه ی عالی سپهسالارِ میدانِ بهارستانِ طهران. هر روز پنج عصر، آرام آرام با هم می رفتی و رویِ صندلیِ سبز می نشستیم. تو کنارِ من و من، کنارِ تو. تو از خودت می گفتی و من از، خودت. تو از خودت می حرفیدی و من از، خودت.

روز نبود که بگذرد و صندلیِ سبز، حرف های تو و حرف های از تو را نشنود. فقط تو بود و تو. کم تر می شد حرفِ من به میان بیاید. همه اش حرفِ تو بود. حرفِ مسائلِ تو. حرفِ درسِ تو. حرفِ کارِ تو. حرفِ تو و تو و تو و ....

حرفِ من اما، خیلی وقت است زده شده ست و فراموش شده ست؛ میانِ آن همه حرفِ تو. حرفی که زده شد و ماسیده شد و خودم هم، نشنیده گرفتم اش. نشنیدم و گذاشتم اش روی همان صندلیِ سبزِ شبستانِ تابستانی بماند. زیر آن همه داربست که آن جا نصب شده بود برای بازسازی شبستان. میان آن همه گرد و غباری که روی زمین نشسته بود. به تر دیدم، حرف های تو غبار را بشکافد و زده شود. حرف های من، هنوز هم برای خودم مهم نشدند تا برای تو بشوند.(رجوع به عکسِ پستِ قبل)

 

ب) من مانده ام که این همه حرف را که می نویسند از کجا می آورند!؟! این همه حرفی که کتاب می شود و این همه حرفی که وب نوشت می شود و این همه حرفی که فیلم می شود و صدا و تصویر و ....

این همه حرف، حرف نیستند به گمان ام. بعضِ شان شاید باشند. که می  گیرد. اما خیلی شان حرف نیستند. ورّاجی اند. حرفِ چَپَندر قیچی اند. برای گذرانِ خاطره ها و فراموشیِ سختی هاست. برای خلاصی از یادآوری هاست. از تذکرها و اذکارها و ذکرها و ....

 

ج) "بی  وتن" آمد و خریدم اش. پنج هزار و پانصد تومانِ نا قابل. از انتشاراتِ لومپنِ نشر علم. راهرویِ پانزده، غرفه ی سوم. برای ام اما خاص ننمود. خیلی آشنا هم آمد به چشم. مخصوصن وقتی چند صفحه اش را خواندم و تورقی زدم. در دیدِ اول، خیلی شبیهِ کتابِ "شمایلِ مانا" بود که همان نشر علم چاپیده. کتابی که نویسنده اش معلوم نیست کیست! شاید هم معلوم شود؛ وقتی "بی وتن" را درست و درمان بخوانم.

 

د) پس پری روز و دی روز و ام روز صبح را قم بودم. بد نبود دوری از طهران. حیاتِ فیضیه و دار الشفاء و آخوندها و لباس و .... یکی هم اصرار داشت داستان بنویسم و پول دار شوم. بد نمی گفت. اما هنوز حرفی برای گفتم ندارم. (رجوع به بند ب)

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد