كمی شعریجات .... نخوانید بهتر است .... حال، خود دانید .... از ما گفتن بود!
در شهر شما خدا فراموش شده فانوس برادرانه خاموش شده برخیز بیا به روستا ای شهری شهر تو پر از مارمولك و موش شده *** در بارهِمن فكر و خیالات مكن در شهر بمان، فكر خرابات مكن وقتی كه به اشتباه كاری كردم عفوی كن و هیچ هم مجازات مكن *** در شهر نشستهام، خیالاتم كو؟ آن عشق و غم و یاد خراباتم كو ای كاش كمی به حرف میآمد دل دفترچهی مسق اعترافاتم كو؟ *** بوی تر و تازگی میآید در ده آرامش بیحساب دارد در ده آن شهر و دیار را رها كن، و بیا مردان پر از خدای دارد در ده *** صد بار تب گناه دارد این شهر صد چون منِ رو سیاه دارد این شهر یك مشت چراغ و اندكی برج بلند... این شهر فقط نگاه دارد این شهر *** این زندگی تازه برای خودتان این نام پرآوازه برای خودتان من كنج همین خانه دعا میخوانم .....................................
تبلیغات

