ـ همه چیز صدا دارد. دیوار، در، آدمها، ماشین، وبلاگها، متنهای خودم، قلبم، این كیبوردی كه دارم میزنم رویاش، زیر شلواری زرد رنگم كه دیروز ردش كردم به امان خدا، خط تایمز نیو رومن، و .... همه چیز! ـ من سیگار نمیكشم. قلیان، نیز. ـ آدمها همه مشكوكاند؛ همه مهرباناند؛ همه كم دارند؛ همه نمیفهمند چه میگویند؛ همه دانشمندند؛ همه سوتیهای خودشان را میگیرند؛ همه سینما میروند؛ همه دنج را میخوانند؛ همه .... ـ من تب دارم. تب یعنی دارم تاوان گناه میدهم. این خوب است. یعنی هنوز خدا مرا دوست دارد. مثل امروز و دیروز كه روزه بودم و خدا گذاشت و دوستام داشت. ـ خاهركم امشب میگفت كه: "صدام نمرده است و خارج است. آمریكا مرده است!" این را از كجا فهمیده است، نمیدانم! خیلی حرف مهمیست به گمان من. ـ پسركها در ارتباط با دختركها دو حال دارند: یا دنبال روابط جنسیاند و یا دنبال روابط غیر جنسی. این یعنی پسران در ارتباط با دختران، دنبال ازدواج نیستند قطعن. ـ خاهركم میگفت "چرا ما زن شدیم و مرد نشدیم؟!" گفتم: "چرا این رو میگی؟" گفت: "آخه گرمه و ما زنها موهامون بلنده و گرممون میشه!" (موهایاش آنقدرها هم بلند نیست ها! زنانهگی میكند از همین بچهگی!) ـ همهاش احساس میكنم یك چیزی شده است. یك چیزی یعنی اینكه، اتفاق دارد میافتد. اتفاق هم یعنی، تبدّل. تبدّل هم یعنی "آن" نه "اینی". ـ مخام دارد بزرگ میشود. مثل دستشویی رفتنهایم كه زیاد شده است. مثل پولِ یك كیلو بادامی كه دارد و یك كیلو و صد گرم داد. مثل پولِ دو كیلوی انبههایی كه دادم و دو كیلو و صد گرم داد....
تبلیغات

