خیلی چیزها كِرم دارند. مثل درخت. مثل سیب. مثل بعضی بچهها كه میروند آزمایشِ چیز میدهند و میفهمند كرم دارند یك جایشان و برای همین است كه وزنشان همیشه كم است. آدمها نیز، غیر از كِرمِ چیز، كرم هم دارند. اصلن: و بدانیم اگر كرم بنود، بعضیها چیزی كم داشتند. كرم البت چیز خوبیست. مثل گیر. بعضیها خوب گیر میدهند. اما خُب، گیر دادن هم بد نیست. مثل عصبانیت. اما خُب عصبانیت هم بد نیست. مثل غیبت. غیبت هم بد نیست. مثل آدمكُشی. آدمكشی هم بد نیست. مثل خیلی چیزهای دیگر، كرم هم بد نیست. اصلن هر چیزی پر شدن و خالی شدناش خوب است. فقط باید حواسمان باشد یكْهو، خیال برمان ندارد كه ظرفیتمان محدود است. ما آمدهایم در این دَهر، تا ظرفیتمان را زیاد كنیم. از لیوانی به پارچ و گالن و مخزن و بركه و .... تبدیل شویم. باید هی پر شویم. بعد كه پر شدیم، ظرفِ وجودیمان بزرگتر شود. جوری كه انگار خالی هستیم هنوز. تنْهایی سخت است. اما وقتی آدم تنْها میشود، یعنی خدا میخواهد تحویلاش بگیرد حتمن. میخواهد از آن تحویلهای حسابی بگیردش كه در كاماش بماند شیرینیاش. فقط باید تنْها شوید. نه این كه خود را تنْها كنید. بگذارید خودش، میشود. با انگشتش ماه را نشانم میدهد و میگوید: این ستارهی من است از پارگی پیراهنش موهای زیر بغلش را میبینم «جلیل صفربیگی»
تبلیغات

