یکشنبه 24 آذر 1387 04:10 ق.ظ ویرایش: دوشنبه 25 آذر 1387 09:03 ب.ظ
نوع مطلب: نوشتنیها ،
مادر و دست را كه گفته
بودم برایات. روزهای اول محرم هم همینطور است. آدم كمی شاذ میزند. شاذ زدن، یعنی
سر به هوایی. آدم كمی سر به هواست روزهای اول. هی گریهاش میگیرد الكی. میخواهد
برود و ضجّه بزند از دلتنگی. ربطی هم به ظهر عاشورا و اینها ندارد ها. چیزی توی
مایههای بچهایست كه مادرش را گم كرده باشد و تازه مادرش پیدا شده.(یا تازه پیدایاش
كردهاند!)
آدم روزهای اول محرم اینگونه است. هی شاكی است. هی گریه میكند.
هی نمیخواهد باور كند كه آقایاش را میخواهند شهید كنند. هی میخواهد
خودش را گول بزند كه آقا نمیآید كوفه. هی سینه میزند و هی مداح میخواند كه:
كوفه میا حسین جان. اما خوب، آمده است دیگر. هزار و چهار صد سال ِ پیش. خیلی پیشتر.
- دنبالک ها:شمارهی یك ،شمارهی دو ،
تبلیغات 
