ـ از همان خیلی وقت ِ پیش، روش ِ تفكر و كنش و واكنش و منش ِ پسرها و دخترهای ِ دور و برم برایم مهمتر از تفكرات و رفتارهای ِ گاه و بیگاهشان بود. برای همین بود كه ساعتهای زیادی برای تحلیلشان صرف میشد تا چهارچوب ِ رفتاریشان را شناسایی كنم و متناسب ِ با آن، چون موم شكلشان بدهم و یا به هم بریزمشان. نكتهی جالب در خیلی از اینها این بود كه خیلی از این آدمكها فكر میكردند كارهایی كه دارند میكنند از دید ِ من پنهان است و زیركانه دارند عمل میكنند. غافل از اینكه خیلی از همان رفتارهای ِ پنهانیشان را سامان میدادم و بعدتر، از این دانستهها، كوهی بر سرشان میكوفتند تا یاد بگیرند كه یك من ماست، چه قدر كره دارد. یاد گرفتهام چگونه میشود یك آدم ِ مغرور را له و لورده كرد و جوری كك انداخت توی ِ تنبانش كه تا مدتها سرگرم ِ خود باشد.
یاد گرفتم چهگونه آدمكها را كه میخواهند بازیام بدهند در بازیای بیندازم كه تا مدتها خیال كنند دچار ِ بیماری ِ روانی شدهاند و باید به فكر ِ مشاوره باشند. این را خوب یاد گرفتهام. لازم باشد باز هم به كار میبرم. اگر چه مثل ِ خیلی وقتها هزینه داشته باشد.
ـ من كوتاه میآیم، اما نه در بارهی روشها. در برابر ِ تصمیمها. در بارهی نتایج ِ بررسیده از روشها میتوانم كوتاه بیایم. این خوب است كه: "اگر چه به نظر باید این را انجام داد، اما به خاطر ِ تو این را انجام نمیدهم." اما در بارهی اینكه این روش ِ برخورد با مسئلهها نیست نمیتوانم كوتاه بیایم.
تبلیغات

