ـ استاد سه سوال برای پاسخ‌دادن داده بود. هر سوال حداكثر پنج خط جواب داشت. نیم ساعت هم برای پاسخ دادن به سوالاتِ این امتحانِ مسخره زیاد بود. بعد، آن خانومِ محترمه و با آن سر و روی مكشوفه‌شان می‌گویند وقت كم بود. یعنی چی؟ تخمِ دو زرده كه نیست. بلدی بنویس، بلد هم نیستی سرت را بالا بگیر و انتظارِ گرفتنِ یك نمره‌ی گرد بكش!

ـ آدم‌ها با هم تفاوت دارند. فرق از این جهت كه سرِ یكی توی حساب و كتاب و دخل و خرج است و سرِ یكی هم توی حساب و كتاب و دخل و خرج! این دو نفر هم با هم خیلی فرق دارند. مثلِ دو نفری كه دو ساعت درس می‌خوانند و یكی‌شان از قضا بیست می‌گیرد و آن یك نفرِ دیگر، ده! آدم‌ها با هم فرق دارند. مثلِ فرقِ دو نفری كه نماز می‌خوانند و یكی مثلِ ابنِ سینا، مسئله‌های علمی‌اش را به وسیله‌ی نماز مرتفع می‌كند و یكی دیگر، تعالی می‌جوید! از مسئله دور نشویم. آدم‌ها با هم فرق می‌كنند. هیچ دو نفری كارشان نعل به نعل شبیه هم نیست. این مسئله حتا در مورد حرف زدن نیز صادق است. دو نفر یك جمله را تكرار كنند و اما یك مفهوم را جا به جا نمی‌كنند!

ـ كتاب‌خانه ابتیاع شد. تا به حال از این همه وسایلی كه برای ِ خانه خری‌داری كرده بودیم، هیچ‌كدام مثل ِ كتاب‌خانه مفید نبوده است. حال می‌شود رفت و كتاب‌هایی را كه چندماهی‌ست خانه‌ی والدین مانده است، آورد.

ـ اینترنتِ خانه‌مان نیز راه افتاد؛ البت با سرعتِ پایین.