آدمها خیلی وقتها بلند حرف میزنند. رو به رویشان نشستهای
ها. اما طرف خیلی دارد بلند حرف میزند. فكر میكند اگر بلند حرف بزند، حرف را دقیقتر
بیان كرده است. وقتی این صحبت كردن زیاد طول میكشد، مثلن یك ساعت، دیگر این داد
زدن برای آدم عادی میشود. اگر اولِ صحبتِ طرف، خوب گوش میدادی، دیگر یواش یواش
گوش نمیدهی. زندهگی هم همینجوری باید باشد. نمیشود تند و تند كارها را انجام
داد. اگر تند و تند انجامش دهی نمیشود دیگر زندهگی كرد. خیلی شبیه ِ هم هستند.