تبلیغات
وب‌نوشت دنج - كم‌بود ِ شدید ِ وقت و روشن شدن ِ چراغ‌های هشدار!
چهارشنبه 12 خرداد 1389  06:40 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ این روزها كارها زیاد شده است. گونه‌ای كه بعضی شب‌ها، بعد از نه به خانه می‌رسم. صبح‌های زود و شب‌های دیر. این حال ِ این روزهای من است. تنها چیزی كه كمی نجات می‌دهد آدم را از این همه كار، نوشتن است. آن هم در قامت ِ هابیل. نوشتن نیز، نوعی آرام گرفتن به خاطر فشار ِ كاری‌ست.

ـ از فشار ِ كاری بدم نمی‌آید. اگر طرف ِ كار ِ آدم و رئیس و هم‌كار ِآدم، اهل ِ فهم باشند، كار ِ زیاد آدم را خسته نمی‌كند. از پا در نمی‌آورد. آن‌چه كه آدم را خسته می‌كند و از پا در می‌آورد، نفهمیدن‌هاست.

ـ این روزها، روزهای شلوغی‌ست. انگار هرچه كار مانده است را باید انجام بدهیم. باكی نیست. اما غیر از كار، چیزهای دیگری هم در زنده‌گی هست كه باید انجام‌شان داد. چیزهای مثل ِ درس‌خواندن، استراحت و نفس‌كشیدن، در كنار ِ هم‌سر بودن و خیلی چیزهای دیگر. این روزها كم‌تر به این‌ها می‌پردازم. و خدا ختم ِ به خیر كند.

ـ پنج‌شنبه‌ها نیز كه كار نداشتیم تا همین چند وقت ِ پیش نیز شده است كار. ول‌ كنی، جمعه را هم می‌گیرند. جمعه تنها روزی‌ست كه شاید زیاد خبری از كار نباشد، و بشود مثلن خوابید یا كمی به زنده‌گی مشترك و حرف‌های ِ یك هفته نزده رسیده‌گی كرد. در همین جمعه‌ها نیز بعضی وقت‌ها، تلفن ِ هم‌راه همه چیز را به هم می‌زند. برای ِ همین است كه سعی می‌كنم وقت‌هایی كه خانه‌ام، همراه‌مان را سایلنت كنیم و بگذاریم گوشه‌ای. به نظرم، این وقت، متعلق به هم‌سر است.

ـ نمایش‌گاه كتاب رفتم. برخلاف ِ سال‌های گذشته، تقریبن سه ساعت نمایش‌گاه بودم. و سعی كردم چیزی نخرم. كتاب‌های در قفسه مانده و نخوانده‌ زیاد دارم متاسفانه. دنبال فرصتی هستم بشود كار نكرد. كمی فراغت می‌خواهم. از خیلی چیزها عقب افتاده‌ام. یك سالی‌ست نه كتابی می‌خوانم،‌ نه وقت می‌كنم درس ِ درستی بخوانم و نه ... . بماند. حرف‌ها زیاد است. خدا كند راهی پیش ِ روی‌مان باز شود.

ـ نیاز به تنفس دارم. منتظرم فقط این ترم ِ درسی تمام شود تا از كلاس‌های رنگارنگ دانش‌گاه رها شوم و هزینه‌ی زیادی كه برای تحصیل می‌پردازم، تمام شود و لازم نباشد زیاد كار كنم و بنشینم كمی برای خودم،‌ درس بخوانم. كلی طرح‌ها و كارهای مطالعاتی ردیف شده است توی پوشه‌ای در لب‌تابم كه باید انجام‌شان بدهم. كلی كتاب ردیف شده است در قفسه‌ی كتاب‌خانه‌ام تا خوانده شود. كلی و كلی و كلی ... . آن‌قدر كه نمی‌توانم لیست كنم‌شان. اگر آن‌ها را بخوانم،‌ ورق بر می‌گردد.

ـ هم‌سرم گله می‌كند كه چرا چند هفته‌ای‌ست كم‌توجه شده‌ام و دیر می‌آیم. مادرم نیز. گمانم شما هم كه داری این مطلب را می‌خوانی همین را می‌گویی كه چرا و چرا و چرا. گوش ِ شنوا باشد، حرف‌ برای زدن زیاد است. خیلی‌ها چراغ‌های هشدارشان را روشن كرده‌اند.

ـ درك كه می‌‌كنید؟!

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد