تبلیغات
وب‌نوشت دنج - مطالب بهمن 1386
چهارشنبه 24 بهمن 1386  08:02 ق.ظ    ویرایش: شنبه 27 بهمن 1386 09:02 ق.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ در ایران روان‌شناسی نیست و روانی‌شناسی داریم. بیش از آن كه روان‌شناس داشته باشیم، روانی‌شناس داریم و این می‌تواند نشانه باشد.

ـ من این دنی را بیش از شما می‌شناسم. شمایی كه بار نخستین است تنفس می‌كنید در این دنیای دنی فانی. بیش‌تر می‌دانم و این دانستن، به آنی می‌رسد كه شما نمی‌دانید. شما نمی‌دانید و می‌پندارید كه می‌دانید. نمی‌دانید و از آن بَتَر كه نمی‌فهمید.

ـ بعضی آدمك‌ها می‌فهمند و نمی‌دانند و شما نمی‌دانید و نمی‌فهمید.

ـ در طول تاریخ همه می‌گفتند كه شكر، خدای را كه ما در این دوره قرار دارد و ما نیز همین را می‌گوییم.(ما را ما نخوانید؛ مای فردی نیست و منِ جمعی‌ست.)

ـ "ماند" با "بود" متفاوت است. خواهش می‌كنم دقت كنید.

ـ در این همه بی‌قراری‌ها كه در این همه ایام در سینه می‌تپد و در این حیرت كه گاه سراپا نی‌شناسد و بی‌پروا در درونی‌ترین و پن‌هان‌ترین لایه‌ها دست درازی می‌كند وا می‌مانم. گاه هیچ كس نیست كه بفهمد این همه بی‌كلامی پُر كلام را و هیچ كس كه نباشد یعنی هیچ پاسخی هم نخواهد بود. پاسخ هم كه نباشد یعنی گفت و گویی نیست و بی‌گفت و گویی هم یعنی غربت. یعنی، در وطنِ خویش غریب.

ـ حرف و حروف می‌توان نگاشت و در پس این همه چیدمان زیبای كلمات و مقطعات، پسینِ‌ افكار به هم ریخت و آغوش باز را بهانه جست و هر چه خواه و ناخواه است، گفت. اما چه بنویسم از این سخنانی كه نمی‌توان نوشت و گاه گاهی در حالتی اوجَبْناك(oojabnak) بر زبان سریان می‌یابد و برون می‌ریزد و گاه به تمسخر و گاه به نافهمی دوستان و رفقا ختم می‌شود. گاه كه حالتی تمام بدنِ مثالی را به رعشه می‌آورد و طنین فریاد خیلی‌های تاریخی، در درون حس می‌شود؛ خیلی وقت‌هایی كه چند و چون وقایع رژه می‌روند رو به روی آدمی و به ترجمان در نمی‌آیند. خیی وقت‌های كه بارش اشك نیز كه به نمك آلوده‌ست گرم می‌شود و مُهر، بی‌هیچ ادعا، محرمِ حرف‌هایی می‌شود كه حتّا توانِ فهم‌اش را هم نمی‌تواند داشته باشد. حرف‌هایی كه جنس‌شان جنسی دگر ا‌ست و ركنِ‌شان برای خودم هم مُبْ‌هم است. بازی در نمی‌آورم و نمی‌خواهم در آوردم. كار از بازی گذشته است. من نه اهل بازی‌ام و نه حالِ سرشكستنك دارم. من بر آمده‌ی روزه‌گار هستم. بی‌هیچ ترسی و بی‌هیچ تفاخری. كه نه ترس می‌فهمم و نه تفاخر. عاداتم خیلی چیزها را نشان می‌دهد. مَج‌بور به بر دوش كشیدن مصیبت‌های دی‌گرانی كه با من‌اند و نمی‌خواهم جزای با من بودن بدهد و ....

ـ می‌بخشید اگر گاه شطح شد این متن.

 عكاس: حسیِن هم‌سایه

   


نظرات()   
شنبه 6 بهمن 1386  07:01 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

 

كمی قدیم‌ترها، وقتی سیدحسن نصرالله و لبنانی‌ها كمی گوشت‌مالی داده بودند این مغرور مردمِ صهیون را، نظمی آمده بود در نكوهش اعرابی كه هوز جاهلی‌اند. گم‌اش كرده بودم و تازه یافتم‌اش. در این قحطی احساس و عاطفه و در این ظلمات غزه و .... تقدیم به مردمی كه داوودوار می‌جنگند.... (به مفاهیم و لغات و وزن و این‌ها گیر ندهید. همان‌گونه كه اگر این نظم برای خودتان بود لذت می‌بردید، لذت ببرید اگر می شود.)

 

كشیده شد به تباهی عبای غیرتتان

تمام شد بشریت به باد قبقبتان

نشسته‌اید و نظاره به فاجعه دارید

برون شوید از این خواب نحس مستیتان

دو باره سادگی و خامی شما گل كرد

درون سینه‌ی طفلی كنار كشورتان

به‌تان كه گفت نه قلب و نه یاری‌ای طلبد؟!

به خواب هم نزنید خویش را به بسترتان

حسن كسی‌ست ز نسل خدای عاشورا

شكست دولتِ صهیون، به كوری چِشِتان

 

   


نظرات()   
دوشنبه 1 بهمن 1386  06:01 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 1 بهمن 1386 07:01 ق.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ تلفن، آبِ ‌روی كلمات را می‌برد و حرف‌های خوب را به هرزه‌گی می‌كشاند. حرف‌هایی كه گرمی‌شان بی‌رو‌به روی‌ هم نشستن‌ها احساس نمی‌شود و به درك نمی‌رسد. وقوع پیدا می‌كند و می‌سوزد. حرف‌هایی كه اگر در رقص بیان نیایند و چین‌های صورت با آن هم‌راه نگردد، فهمیده نمی‌شوند و سوخت می‌شوند برای هیچ و پوچ. از همان قبل‌ترها هم بدم می‌آمد از این دست‌گاهِ غرب‌ساز. از بل(گراهام بل) كه شاید نمی‌خواسته‌(و شاید نمی‌دانسته) كه این وسیله، روزی قلب‌ها را فتح می‌كند و دردها را افزون.

ـ صدایی از آن طرف می‌آید كه به زور حرف می‌زند و می‌‌خواهد به جای سلام، الو را در پارسی بچپاند و خودش هم بی‌خبر است و نی‌داند و نمی‌خواهد هم بداند و برای همین هم هست كه هیچ وقت فكر نكرده كه این الو یعنی چه و ....

ـ نامه هم خوب است و نوشته‌ نیز بدتر از تلفن نیست. اما آن هم بد تعبیر می‌شود. می‌نویسی و طرفت بارِ درد را بر روی برگه‌های شبه پاپیروس متوجه نمی‌شود و انحنای فكر زخم‌آلود این روزگاران را هیچ نمی‌گیرد تا بتواند جوابِ درد یابد و بدهد. گاه نیز به تاب(عكس)، نوشته‌ات را درشت می‌گیرد و اشتباه می‌شود و تو را دُش‌مَن می‌گیرد و ....

ـ رو به روی هم بنشینیم و حرف بزنیم به‌تر است، رفیقِ بی‌پاییزی من! هم برای من و هم برای تو؛ تا اشتباه نكنیم كه این حرف‌های من نیست و آن قبلی‌ها حرف‌های دل تو نیست. من می‌نشینم و تو می‌نشینی و اشك می‌ریزیم و برای هم نوش‌آبه باز می‌كنیم و اسپند در دل آتش می‌زنیم و برای هم حرف‌های شب‌های تن‌هایی می‌زنیم و .... به به! شاید سی‌گاری نیز گیراندیم و نفس‌ را به آن مخلوط كرده رها كردیم و .... (یادم بیندازید سی‌گار را توضیح دهم!)

ـ خیال نكنی نمی‌فهمم كه این همه حرف‌ها بهانه است برای فهمیدن. این‌ها را می‌زنم تا بفهمی كه گر بفهمی به این حرف‌ها نیز نیاز نیست و رو به روی هم نشستن‌ها خود حرف است و سكوت هم به‌تر از خیلی ‌از این حرفك‌هاست.

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد