بودن!

جمعه 26 مهر 1387 11:46 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

ـ بعضی چیزها آدم را یاد بعضی چیزهای دی‌گر می‌اندازد. خیلی موسیقی‌ها، خیلی آد‌م‌ها، خیلی شعرها و چیزهای دی‌گر. مثلن همین موسیقی روی دنج، من را به شدت یاد این آهنگ می‌اندازد. مثلن‌تر همین نوشته‌ای كه دارم می‌نویسم و تو داری می‌خوانی، من را یاد این نوشته‌ دی‌گرم می‌اندازد.

ـ بعضِ وقت‌ها نیز، هیچ‌چیزی آدم را یاد خیلی چیزها می‌اندازد. هیچ‌چیز یعنی یك زنده‌گی رؤیایی و روی آسمان. ام‌روز انگار دارم روی ابرها راه می‌روم و فكر می كنم. اگر اراده كنم، همین ام‌روز می‌شود یك داستان كوتاه نوشت. می‌شود یك غزل گفت. می‌شود مخ یك نفر را زد و از مسیری كه دارد، به سو و سمتی دی‌گر جهت داد.(سو و سمت و جهت با هم فرق دارد. اشتباه نكنید.)

ـ سیگار برگ رو راه انداختم. شاید زیاد توش ننویسم. بودنش مهمه فقط!


تا سه نشه بازی نشه!

پنجشنبه 25 مهر 1387 07:20 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

جرعه‌ی نخست:

سه‌ساله‌گی نیز دی‌روز گذشت و دنج نیز بر بامِ سه ساله‌گی‌اش نشست. برای منی كه خیلی‌ها را در نیمه‌ی راهِ وب‌لاگر بودن، دیده‌ام و رها كردنِ وب‌نویسی‌شان را نوش كرده‌ام، سه سال خیلی‌ست. اگر چه خیلی هم نیست! سعی كردم دنج چیزی بیش از وب‌نوشته‌هایی باشد كه هر روز می‌بینیم. ساده‌گی و پیچیده‌گی حرف‌ها را با هم داشته‌ام. سطحی حرف زدن و عمیق حرف زدن را نیز سعی كردم در كنار هم جمع كنم. تنوع و تخصص را نیز به هم پیوسته داشته‌ام. بی پرده حرف زدن‌ها و گاه نگفتنِ برخی نكات را نیز. خویش و دی‌گری نویسی را اضافه كنید به نكات وب‌‌نوشت. خاص بودنِ قلم و استفاده از تنوع در نگارش و بازی‌های زبانی و رنگی و متنی را نیز سعی كردم در دنج داشته باشم. در دنج، خیلی مستقیم با خیلی‌ها حرف زدم. به جای این‌كه بعضِ حرف‌ها را برای‌شان خصوصی میل كنم، در دنج نوشتم و سعی كردم،‌فضای خصوصی‌ام با فضای نوشته‌هایم زیاد فرق نكند، كه البت فرق می‌كند ظاهرن. برای همین است كه دنج را برای خودم نمی‌دانم. چهخارصد و هشتاد و پنج مطلبی را كه نوشتم، برای خیلی‌ها می‌دانم. سیزده نویسنده‌ی میهمان نیز اكنون دنجی‌اند. بی هیچ شك!

 

جرعه‌ی دوم:

آدم‌ها خیلی خوب‌اند. این را فقط من نمی‌گویم. خیلی‌های دی‌گر نیز از این حرف‌ها می‌زنند. اما من برای خودم و تو می‌گویم كه خوب بودن آدم‌ها را به نظاره نمی‌نشینیم و دیده بر زیبایی‌شان روشن نمی‌كنیم. من و تویی كه جوان هستیم و هنوز دغدغه‌های گنده‌گی و درشتی برمان چیره نشده و می‌توانیم هنوز تعداد نفس‌هامان را نیز بشماریم. من وقت‌هایی هست كه رو به روی كسی می‌نشینم و می‌توانم صورتكِ ظاهری‌ شخص را كنار بزنم و در عمقِ وجود وی نگاه كنم؛ آن آنْ است كه می‌شود زیبایی‌های نهفته در او را نیز دید و به دیده نهاد. خیلی‌ها بچه‌گی می‌كنند و می‌خواهند از این بچه‌گی‌شان فرار كنند. خجالت می‌كشند بچه‌گی كردن را و برای همین است كه خیلی وقت‌ها سر مسائل مسخره به بازی می‌افتیم و بازی كردن را فراموش می‌كنیم و بزرگ برخورد می‌كنیم و از این حرف‌های دی‌گری كه فكر می‌كنم راحت بشود در موردش چند پاراگراف كنار هم چید!

 

جرعه‌ی سوم:

پاییز است. هنوز خوب باران نباریده. با این‌كه مهر هم دارد می‌رود پی كارش. من باران می‌خواهم. خیسی،‌تری، لطافت، گریه و .... و باید بدانید كه گریه با اشك ریختن متفاوت است. فرق‌اش ساده‌ست. برای همین لازم نمی‌دانم توضیح دهم كه منظورم از گریه چیست و فرق‌ش با اشگ چیست و زاری با گریه و اشك چه فرق می‌كند و شیوه با آن سه تا چه تفاوتی دارد و مویه با آن چهار تایِ‌ قبلی و ....

 

جرعه‌ی چهارم:

هابیل در راه است. منتظر باشید. امیدوارم زیاد طول نكشد! آن‌جا  شاید بتوان ‌ از ریخته‌گی آرایش گریخت، اما از ....


خودكُنی، این‌بار با ترجمه‌ای دی‌گر

جمعه 12 مهر 1387 07:10 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

گذشته‌های آدم می‌شود، ارتباطاتش و مكان‌هایی كه بوده است و كارهایی كه كرده‌ست و اتفاق‌هایی كه افتاده‌ست. یعنی گذشته‌ِ سروش نمی‌شود فقط خودِ سروش. بل دوست‌آن‌اش و دُش‌من‌آن‌اش‌ و مكان‌هایی كه بوده است را نیز شامل می‌شود. چه بخواهد، چه نخواهد!

بعضی‌ها نیز، در منِ چند سال پیش مهم‌تر از دی‌گران‌اند و بیش‌تر می‌توانند منِ چند سالِ پیش را نشان دهند. برای همین است كه وقتی كسی كسِ دی‌گر را از دست می‌دهد، بخشی از خودش را از دست داده است و برای همین است كه بی آن‌كه خبر داشته باشد چه شده است، دل‌اش آشوب می‌شود و به هم می‌ریزد و هول می‌كند.

ما فقط خودمان نیستیم. ما، جز خودمان، دی‌گران نیز هستیم. بخشی از ما نزد دی‌گران است و نمی‌توان آن بخش را نادیده گرفت. نه فقط در دی‌گران و انسان‌ها، كه در جاها و مكان‌ها و .... نیز هست. تویی كه دنج می‌خوانی، دنج بخشی از توست و برای منی كه می‌نویسم، تو، منی. همین تویِ تو !

باید سعی كنیم، خودمان را خوب كنیم. خودمان یعنی خودمان و دی‌گران كه ما هستند. نمی‌توان از این فرار كرد. هر وقت خواسته باشی كه بخشی از خودت را زیر بگیری و نادیده انگاری، دچار مشكل می‌شوی.

این‌جاست كه وقتی می‌خواهی دی‌گری را خود كنی، باید حواست باشد كه كسی را خود كُنی كه تو را به‌تر كند، نه بدتر....
 



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


irLearn.com

دست‌نوشته‌های یك دانش‌جو/طلبه


”"