ـ خیلی خوب است آدم تكیلف خودش را بداند. وقتی تكلیف خودت را میدانی، میتوانی بنشینی و برای ِ اینكه تكلیفت را انجام بدهی برنامه بریزی و از خدای هم بخواهی تا كمكت كند. اینجاست كه حیرتِ سبز برت میدارد. اما وای به حال ِ وقتی كه ندانی چه كاره هستی و باید چه كنی و وظیفهات چیست. اینجاست كه آدمی وا میماند و حیرت ِ سیاه برش میدارد. حیرت سبز، ناشی از عقل است و حیرت ِ سیاه، ناشی از جهل. ـ سعی كنید سالم بمانید. یعنی نگذارید این دنیای ِ واهی عوضتان كند. نه عوضتان كند و نه عوضی. بگذارید آكبند بماند رفتارهایتان و وقت ِ ازدواج، یك آدمی باشید كه تازه میخواهد خیلی تجربهها را بكند. اگر بگذارید برای همان وقت، شیرینیاش میماند زیر لبتان و میشود پایهی خوبی برای زندهگی. از ما گفتن بود. ـ این موسیقی ِ فیلم ِ خیلی دور خیلی نزدیك را خریدهایم و هی گوش میدهیم. خیلی دلچسب است. شما هم گوش بدهید. ـ دارم خرج و مخارجی را كه عرف ِ جامعه برای مراسم ازدواج هزینه میكند، لیست میكنم تا بعدتر در اختیار جامعه قرار بدهم. بعد ببینم خود ِ جامعه چه قدر شعورش میرسد تا از اینها كم كند و باعث شود، بعضیهایی كه كمتر پول دارند بتوانند ازدواج كنند. یك مشت سنت و رسم و رسوم ِ مسخره كه برای نمایش دادن درست شدهاند. ـ باید كمی عقل ِ معاشمان را درگیر كنیم. خدا كمك كند زندهگیمان بر حساب و كتاب ِ الهی استوار باشد و بركت و رزق و روزی ِ زیاد نصیبمان شود. آمین! ـ استاد جاودان را خیلی میخواهم. دوستش دارم. قبولش دارم. استاد جاودان و استاد پناهیان، دو نفری هستند كه خیلی خیلی قبولشان دارم.
امروز نود و نه روز است كه من و همسرم به هم مَحرَم هستیم.
آخرین روز ِ دو رقمی ِ زندهگی ِ مشترك. درست ظهر ِ شش دیماه بود كه صیغهی عقد ِ موقت جاری شد و
دو نفری كه تا چند دقیقهی پیش به هم نامحرم بودند، محرم شدند. بعد از هفت روز بود كه اولین سینما را با هم رفتیم. از ظهر ِ ششم دیماه تا ظهر ِ هجدهم اسفند ماه كه صیغهی
عقد دائم جاری شد، میشود هفتاد و دو روز. بعد از دو چلّه بود كه اولین مسافرت را رفتیم. پینوشت: شاید به مرور تكمیلترش كردم
بعضی زنها وقتی ازدواج میكنند، فكر میكنند زن گرفتهاند و یادشان میرود كه شوهر كردهاند! دوستی و ازدواج خیلی با هم فرق دارد. دوستی را هر وقت خواستی رها میكنی و خیلی هم به تو بر نمیخورد.(دوست با رفیق و غیره فرق دارد البت كه پیشتر گفته بودم اینجا) برای همین است كه هر چه آدم دوستها و دوستیهای بیشتر قبل از ازدواج داشته باشد، تجربت ِ آن دوستیها در رفتارش، وقتی كه متعیل میشود، تاثیرگذار خواهد بود. گند بزند به تاثیر غرب بر این مملكتی كه فرهنگش میتواند هر كسی را از پای در آورد از بس كه غنیست. گند بزند به این بیفرهنگیهایی كه ریز ریز میكند رفتار ِ آدمی و با نگاه ِ به یك رفتار ِ خُرد، مسیر ِ یك زندهگی را متلاشی میكند و به بیراهه یا كجراهه میكشاند. میآیند و مثلن ارث زن و مرد را یكی میگیرند و فكر میكنند شاهكار كردهاند. مسئلهی رفتار ِ آدمی و رابطهی زن و مرد را تقلیل میدهند در همین مسائل میخواهند درستش كنند. محبت را میزدایند از درون ِ خانوادهها با این قرتیمسلكیها. بو میپیچد تو ی حیات و آدم هوس میكند برود سرك بكشد ببیند چه میپزند. همیشه اینجور بوده است. حیات ِ پشتی ِ خانه را درست كردهاند برای همین بودها و همین جور خوردنیها. از همان قبْترها هم همینطور بود. مامان برای آنكه آشپزخانه كثیف نشود و بوی ِ بعض ِ غذاها توی خانه نپیچد، بساط ِ كبابها و سرخكردنیها را پهن میكرد توی حیاط ِ پشتی. همین دیشب بود كه توی آن جگر درست كردیم و ....
ـ ازدواج كردن هم كار جالبیست. مخصوصن وقتی با كسی ازدواج كنی كه فاصلهی خانهاش تا فاصلهی خانهی شما كمتر از شصت ثانیه است. با كسی كه سه پلاك با خانهشان فاصله داری. با كسی كه هر وقت اراده كنی میتوانی در كمترین زمان،درِ خانهشان را بزنی. ـ این روزها روزهای سخت و خاصیست. روزهایی كه هنوز تو در خانهتان هستی و او نیز در خانهشان. هنوز سر ِ پای خودت نیستی و اختیاردار ِ مِـلك و برنامهات نشدی. تا وقتی كه مراسمِ دامادی برگزار شود و بروی سر ِ خانه و زندهگی ِ خودت. ـ متاسفانه از اصطلاحات رایج و اشتباهی كه وجود دارد، یكیاش همین اصطلاح ِ "عروسی" است. مراسمی كه خرجاش پای ِ داماد است و چون دارد عروس را میبرد خانهی خودش، افتخارش نیز برای داماد است. مراسمی كه داماد برگزار میكند تا بگوید كه مالك ِ زندهگی خودش شده است و از این به بعد اختیاردار ِ زندهگی ِ خودش شده است. اگر چه با صد بار عروسی عروسی گفتن، مشكلی ایجاد نمیشود، اما باید اصلاح كرد. نمیدانم. اما شاید دامادهای قدیم، برای دلخوش كردن ِ عروسها و لی لی به لا لا گذاشتن ِ عروس، آمدهاند و به مراسم ِ دامادی گفتهاند مراسم ِ عروسی. با این نونهایشان. ـ زیاد نباید برای هر چیزی معطل كرد. بعضی وقتها شتاب خیلی لازم است. آدمها در زمانِ كم است كه جوهرهی وجودیشان شناخته میشود و میتوانی بشناسیشان. وگرنه در زمان ِ وسیع كه خیلیها میدانند چه بكنند. ـ احترام ِ هر كسی دست ِ خودش است. یعنی خیلی از احتراماش دست ِ خودش است. خیلیها با جیغ و داد كردن و یقه پاره كردن میخواهند برای خودشان احترام بخرند و خیلی وقتها هم نمیتوانند و باعث ِبیاحترامی به خودشان میشوند. در صورتی كه اگر به دیگران احترام بگذارند و در كار ِ دیگران دخالت نكنند و حدّ خود را بشناسند، بیشتر مورد احترام واقع میشوند تا با لاطائلات بافتنها و دهندرّهگیها. ـ ان شاء الله فردا مشهدیم. من و بانو. اگر چه میشد خیلی بهتر و بیشتر میرفتیم زیارت و نگذاشتند، اما باز خوب است. ان شاء الله سفر ِ پر خیر و بركتی باشد. دعا كنیدمان.
تبلیغات

