تبلیغات
وب‌نوشت دنج - مطالب هابیل
سه شنبه 21 آبان 1387  12:06 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 21 آبان 1387 12:50 ق.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

1. نه هر رابطه‌ی جسمی‌ای لزومن جنسی‌ست و نه هر رابطه‌ی جنسی‌ای لزومن جسمی!

2. بند یك را سعی كن چند بار زیر لب زمزمه كنی. برای تو خیلی خوب است. برای تویی كه گیر می‌دهی به هر كسی كه مواظب باشد دارد چه كار می‌كند و با هر كسی دست ندهد و اگر دست می‌دهد بغل نكند و اگر بغل كرد از روی برادری و خواهری باشد و از این‌گونه مسائل.

3. دست اگر نلرزد باید شك كنی بعضی‌ وقت‌ها. همه‌اش كردند توی مخ‌مان كه نباید خجالتی باشی و این جور حرف‌های من در آوردی. آدم اگر هیچ وقت خجالت نكشد، دریده‌ است دی‌گر.

4. مطلب دو تا زیرتر بعضی‌ها را اذیت كرده بود انگار و متعجب. نو پرابلم. از باب عادت‌زدایی نوشته شده بود؛ كه موفق بود.

   


نظرات()   
چهارشنبه 15 آبان 1387  12:36 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

هر كاری می كنم یك متن با قلمی پیوسته و متنی آدمی‌زادی بنویسم نمی‌شود! همه‌اش می‌خواهم خواننده وقتی آمد، دنیای دنج را درك كند و حس‌ مشترك ایجاد بشود؛ بی آن‌كه من چیزی برای گفتن داشته باشم؛ اما نمی‌شود!

مثلن متن زیر را ببینید. چند نفر دوست دارند از این متن‌ها بخوانند؟ چند نفر این متن‌ها را می‌فهمند؟

 

"ـ برای این همه نوشتن‌ها و دیدن‌ها و رفتن‌ها و بودن‌ها و باش‌ها، دی‌روز بهانه‌ی خوبی‌ست. هم‌چون‌آن كه می‌نشینی و خاطره مرور می‌كنی و باورپذیر می‌كنی گذشته‌ات و می‌نشینی و با ساده انگاشتن "نفس‌آرمان"‌های پیشین، دوست داری آینده را به تصویر بنشینی و دستِ حُرمت را بر سَبیل كوشش بَرزنی ...."

   


نظرات()   
شنبه 11 آبان 1387  09:54 ب.ظ    ویرایش: شنبه 11 آبان 1387 09:58 ب.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ در حالی كه كشور در تب و تاب خلعِ یدِ كُردان از وزارت كشور است، در حالی كه همه نگاه‌شان را به دستان مردم آمریكا داده‌اند كه به چه كسی رای می‌دهند، در حالی كه عكس العمل‌ها به رو نمایی گلشیفته‌ی فراهانی هنوز ادامه دارد، در زمانی كه نمایندگان از كسی كه قضیه‌ی 100 میلیون رو افشا كرده‌اند، شكایت كرده‌اند(این‌جا را ببینید)، هنوز كسانی هستند كه واقعیت‌های اجتماعی را ببینید و سیاست را همه چیز تعبیر نكنند. این روزها تقریبا روزی نمی‌شود كه در نت بیایم و خبری در مورد ازدواج و مجردها و از این جوری چیزها نبینم.(كافی‌ست در بلاگ سرچ كمی بگردید و مطلب‌های جدید را ببینید.)

ـ چند روز پیش، در میدان بهارستان رفتم داخل یه آب‌میوه فروشی و سفارش آب‌هویج‌بستنی دادم. روی صندلی نشستم و صندلی بقل دستی را دیدم، یك دختر و پسر را دیدم كه دست‌ها‌ی‌شان را به نشانه‌ی چیزی كه عشق می‌پنداشتند، در هم گره زده بودند. دخترك به پسرك می‌گفت: ببین! اگه ازدواج كردی هم باید با هم رابطه داشته باشیم ها! پسرك هم می‌گفت: هیس! بده!

ـ فیلم جدید گلشیفته‌ی فراهانی نیز در حال فروش است، زیاد! مردم دست‌شان را توی شُرتِ‌شان كرده‌اند و در هم نمی‌آورند. مسنجر رو هم كه باز كنی، می‌بینی كه همه دستِ‌شان توی شرتِ یكی دیگر است. فیلم‌های روز هالیوود در همین میدان رسالت خودمان با قیمت هشتصد تومان به سهولت در دست‌رس است. می‌توانی به سهولت تهیه كنی و صحنه‌های خاص فیلم را چندین و چندبار، با كیفیت دی وی دی ببینی.

ـ‌ این هفته و هفته‌ی پیش، چندین وب‌لاگ در مورد مُتعه و صیغه راه اندازی شد و فعالیت خودشان را شروع كردند. همه دنبال این هستند كه این دوازده میلیون، یا پانزده میلیون مجرد را چگونه باید كنترل كرد؟ برای آن یك میلیون دختری كه نمی‌توانند ازدواج كنند، باید چه كار كرد؟ چه قرار است اتفاق بیفتد؟ دهه‌ی چهارم انقلاب، دهه‌ی چیست؟


ـ این‌جا را هم به عنوان چندین نمونه حتما ببینید: طرح جدید ازدواج نیمه مستقل جوانان
ـ هم‌چنین: "ازدواج" چهارمین اولویت جوانان کشور است

   


نظرات()   
پنجشنبه 9 آبان 1387  02:44 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

اگه سی‌گار كشیدن بد نبود، ام‌شب شاید دو پاكت سی‌گار می‌كشیدم. كافه گودو بودم ام‌شب. خیلی فضای عالی‌ای داره اون‌جا. بعدش هم رفتم سی‌نما و فیلم "خواب زمستانی" رو دیدم. عالی بود. هر كسی این فیلم رو نبینه، یك چیزی رو از دست داده. عالیه. كارگردان این فیلم، همون كارگردان فیلمی هست كه قبلن در مورد نوشته بودم و به‌تون پیش‌نهاد داده بودم كه حتمن ببینیدش. "باغ فردوس؛ پنج بعد از ظهر" . (دنبالك را ببنید)

 

روی ابرها راه می‌رفتم امروز بعد از ظهر. زنده‌گی روی ابر را خیلی دوست دارم. زنده‌گی‌ای كه خیلی‌ها حتا یك بار هم تجربه‌اش نمی‌كنند.

   


نظرات()   
یکشنبه 5 آبان 1387  01:00 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 8 آبان 1387 10:11 ب.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ من از زود تصمیم گرفتن بدم می‌آید. (یك كلمه‌ی "خیلی"، قبل از "بدم" قرار دهید) من نمی‌توانم تا با كسی صحبت نكرده‌ام و فرصتِ زیادی را برای صحبت كردن و توجیه كردن و حرف  زدن و خالی كردن، در اختیارش نگذاشته‌ام، استنتاقش كنم و بدتر آن‌كه تنبیه‌اش كنم! از این آدم‌ها نیز زیاد خوشم نمی‌آید كه این‌گونه هستند. خیلی از حرف زدن‌های ما و جر و بحث‌ها و قهر‌ها و گیس و گیس كشی‌ها برای این است كه می‌خواهیم خودمان تصمیم بگیریم كه فلانی اشتباه كرده است و ما باید او را تنبیه كنیم كه به "من" ظلم كرده است! "به «من»". نه به «ما». می‌فهمید كه؟!

 

زود تصمیم گرفتن مثل این است

 

ـ بعضی وقت‌ها بعضی مراحل را تا رد نكنی، چیزی دستت را نمی‌گیرد. هر چه هم به نظر حواشی زنده‌گی‌ات پر رنگ شود، فرقی به حالت نمی‌كند و رشدی در شخصیتت احساس نمی‌كنی. مثلن زمانی تا معدل‌ات زیاد نشود و نمره‌ی خوب نگیری، زمانی دی‌گر تا وقتی كه كنكور قبول نشوی، زمانی دی‌گر تا وقتی كه به تو نگویند خوش‌گلی، زمانی تا وقتی كه مدرك نگیری، تا وقتی ارشد قبول نشوی، تا وقتی ازدواج نكنی، تا وقتی كارِ خوب پیدا نكنی، تا وقتی كه بچه‌دار نشوی، تا وقتی كه ....

ـ فكر می‌كنم باید ورزش رو جدی گرفت، مثل ازدواج، مثل تحقیقِ درس تاریخ‌نگاری كه هنوز مونده و تكمیل نشده، مثل همین وب‌لاگ كه داره می‌ره یه جای دی‌گه. مثل تو كه هر روز می‌آی و می‌خونی و بی‌معرفت بازی در می‌آری و نظر نمی‌دی. نظر نمی‌دی و می‌ری. فكر می‌كنم چند وقتی هست كه تو مهم نبودی. شاید باید مهم‌تر باشی توی این وب‌لاگ. "شاید"

   


نظرات()   
جمعه 26 مهر 1387  11:46 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ بعضی چیزها آدم را یاد بعضی چیزهای دی‌گر می‌اندازد. خیلی موسیقی‌ها، خیلی آد‌م‌ها، خیلی شعرها و چیزهای دی‌گر. مثلن همین موسیقی روی دنج، من را به شدت یاد این آهنگ می‌اندازد. مثلن‌تر همین نوشته‌ای كه دارم می‌نویسم و تو داری می‌خوانی، من را یاد این نوشته‌ دی‌گرم می‌اندازد.

ـ بعضِ وقت‌ها نیز، هیچ‌چیزی آدم را یاد خیلی چیزها می‌اندازد. هیچ‌چیز یعنی یك زنده‌گی رؤیایی و روی آسمان. ام‌روز انگار دارم روی ابرها راه می‌روم و فكر می كنم. اگر اراده كنم، همین ام‌روز می‌شود یك داستان كوتاه نوشت. می‌شود یك غزل گفت. می‌شود مخ یك نفر را زد و از مسیری كه دارد، به سو و سمتی دی‌گر جهت داد.(سو و سمت و جهت با هم فرق دارد. اشتباه نكنید.)

ـ سیگار برگ رو راه انداختم. شاید زیاد توش ننویسم. بودنش مهمه فقط!

   


نظرات()   
پنجشنبه 25 مهر 1387  07:20 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 25 مهر 1387 07:25 ق.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

جرعه‌ی نخست:

سه‌ساله‌گی نیز دی‌روز گذشت و دنج نیز بر بامِ سه ساله‌گی‌اش نشست. برای منی كه خیلی‌ها را در نیمه‌ی راهِ وب‌لاگر بودن، دیده‌ام و رها كردنِ وب‌نویسی‌شان را نوش كرده‌ام، سه سال خیلی‌ست. اگر چه خیلی هم نیست! سعی كردم دنج چیزی بیش از وب‌نوشته‌هایی باشد كه هر روز می‌بینیم. ساده‌گی و پیچیده‌گی حرف‌ها را با هم داشته‌ام. سطحی حرف زدن و عمیق حرف زدن را نیز سعی كردم در كنار هم جمع كنم. تنوع و تخصص را نیز به هم پیوسته داشته‌ام. بی پرده حرف زدن‌ها و گاه نگفتنِ برخی نكات را نیز. خویش و دی‌گری نویسی را اضافه كنید به نكات وب‌‌نوشت. خاص بودنِ قلم و استفاده از تنوع در نگارش و بازی‌های زبانی و رنگی و متنی را نیز سعی كردم در دنج داشته باشم. در دنج، خیلی مستقیم با خیلی‌ها حرف زدم. به جای این‌كه بعضِ حرف‌ها را برای‌شان خصوصی میل كنم، در دنج نوشتم و سعی كردم،‌فضای خصوصی‌ام با فضای نوشته‌هایم زیاد فرق نكند، كه البت فرق می‌كند ظاهرن. برای همین است كه دنج را برای خودم نمی‌دانم. چهخارصد و هشتاد و پنج مطلبی را كه نوشتم، برای خیلی‌ها می‌دانم. سیزده نویسنده‌ی میهمان نیز اكنون دنجی‌اند. بی هیچ شك!

 

جرعه‌ی دوم:

آدم‌ها خیلی خوب‌اند. این را فقط من نمی‌گویم. خیلی‌های دی‌گر نیز از این حرف‌ها می‌زنند. اما من برای خودم و تو می‌گویم كه خوب بودن آدم‌ها را به نظاره نمی‌نشینیم و دیده بر زیبایی‌شان روشن نمی‌كنیم. من و تویی كه جوان هستیم و هنوز دغدغه‌های گنده‌گی و درشتی برمان چیره نشده و می‌توانیم هنوز تعداد نفس‌هامان را نیز بشماریم. من وقت‌هایی هست كه رو به روی كسی می‌نشینم و می‌توانم صورتكِ ظاهری‌ شخص را كنار بزنم و در عمقِ وجود وی نگاه كنم؛ آن آنْ است كه می‌شود زیبایی‌های نهفته در او را نیز دید و به دیده نهاد. خیلی‌ها بچه‌گی می‌كنند و می‌خواهند از این بچه‌گی‌شان فرار كنند. خجالت می‌كشند بچه‌گی كردن را و برای همین است كه خیلی وقت‌ها سر مسائل مسخره به بازی می‌افتیم و بازی كردن را فراموش می‌كنیم و بزرگ برخورد می‌كنیم و از این حرف‌های دی‌گری كه فكر می‌كنم راحت بشود در موردش چند پاراگراف كنار هم چید!

 

جرعه‌ی سوم:

پاییز است. هنوز خوب باران نباریده. با این‌كه مهر هم دارد می‌رود پی كارش. من باران می‌خواهم. خیسی،‌تری، لطافت، گریه و .... و باید بدانید كه گریه با اشك ریختن متفاوت است. فرق‌اش ساده‌ست. برای همین لازم نمی‌دانم توضیح دهم كه منظورم از گریه چیست و فرق‌ش با اشگ چیست و زاری با گریه و اشك چه فرق می‌كند و شیوه با آن سه تا چه تفاوتی دارد و مویه با آن چهار تایِ‌ قبلی و ....

 

جرعه‌ی چهارم:

هابیل در راه است. منتظر باشید. امیدوارم زیاد طول نكشد! آن‌جا  شاید بتوان ‌ از ریخته‌گی آرایش گریخت، اما از ....

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد