تبلیغات
وب‌نوشت دنج - مطالب مصرع سوم
یکشنبه 8 مرداد 1385  10:07 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مصرع سوم ،

 

75

یك نخ ز همین بسته‌‌ی سیگار بكش

رویش تو نخوان نوشته: سیگار نكش

بی‌چاره منم كه این همه معتادم

از این همه معتادی‌ من، عكس بكش

76

اسمِ تو ز دفترچه‌ی او خط خورده

آن قسمتِ آسمانیِ‌ تو مُرده

باید بروی دوباره آغاز كنی

ای بچه‌ی لوس! بچه‌ی سرخورده!

77

این جنگِ میان ماست، من، تو، ای عشق!

درگیریِ بینِ‌ ماست، من، تو، ای عشق!

به همسرِ ‌آینده‌ی من گیر نده!

این كارِ نهانِ ماست، من، تو، ای عشق!

78

بس كن تو دگر! لوس نشو! نامه نده!

اَه ... وعده‌ی سرخرمن و بی‌وعده مده

ای كاش سزاوار تو بود این همه اشك

دیگر شده‌ام از تو و از عشق زده!

 

م.سكوت

 

   


نظرات()   
شنبه 7 مرداد 1385  10:07 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مصرع سوم ،

 

64

جز بودنِ با تو من نمی‌خواهم هیچ

از زندگی بی تو نمی‌دانم هیچ

گرچه همه‌ی زندگی‌ام هیچ شده

از هیچ به جز هیچ نمی‌فهمم هیچ

65

حافظ تو بخوان كه بلكه عاشق بشوی

از هر چه قیود است تو فارق بشوی

ای سر به هوا كمی هواست باشد

تو محتمل است این‌ كه فاسق بشوی

66

شب آمده و نمازِ شب باید خواند

آن را كه فقط برای رب باید خواند

یك ركعتِ وترِ عاشقانه مانده

آن را تو بدان، به تاب و تب باید خواند

67

او رپ شده و ژل به سرش می‌مالد

ننگِ ول و ولگردی تنش می‌مالد

او فاتح انواع مد روز شده

او هم رژِ لب چو خواهرش می‌مالد!

68

انگار دوباره باز رقصان شده است

در دام فریب هر چه انسان شده است

نه مطمئنم كه او خودش نیست ... بلی

این میثمِ تو اسیر نسوان شده است

69

این زندگی سکوت هم مالِ خودت

این دشت پر از هبوط هم مالِ خودت

صد بار از این مشق نوشتم این‌جا:

همراهی با شروط هم مالِ خودت

70

ای عشق! خدا خدا خدا یارِ من است

او محرمِ زندگی‌‌ و دلدار من است

من گرچه هنوز می‌نویسم: "من" "من"

او است كه او است و نگه‌دار من است

71

ترجیح بده رباعی‌ام را به غزل

این حس غمِ سماعی‌ام را به غزل

باید بروم كمی تو را شعر كنم

ترجیح دهم همین كم‌ام را به غزل

72

هفتاد و دو شعر از برایت گفتم

از بودنِ تو، و گه نبودت گفتم

من تا صدمین شعر همین‌جا هستم

هفتاد و دو شعر، در غیابت گفتم

73

از زندگی خودش فراری شده ‌است

با بازی با عشق اناری شده ‌است

ای رمز نبودنِ همین مصرعِ پست:

....

74

ای داد، سلام، تو مرا نشناسی

گفتی به مخاطبت كه: تو نسناسی!

نسناس اگر چه قبل از آدم بوده

ای بی‌شرفِ پست، تو خود، خنّاسی        

م.سكوت

 

   


نظرات()   
جمعه 6 مرداد 1385  01:07 ق.ظ    ویرایش: شنبه 7 مرداد 1385 09:07 ق.ظ
نوع مطلب: مصرع سوم ،

«شدن»

فالی برای دلْ‌‌خوشی خویش می‌شوی

هر بار بی‌دل و دلْ‌‌ریش می‌شوی

دنبالِ تازگیِ ‌عطرِ یك نگاه

دیوانه‌وار، همرهِ‌ تشویش می‌شوی

وقتی كه درد، دینِ جدیدِ زمین شود

تو معتقد به ساحتِ ‌آن كیش می‌شوی

وقتی كه نامرادی‌ات از او به سر رود

تو در گناهْ‌ كردنِ از او، پیش می‌شوی

وقتی كه نفرت تو ازدیاد یافت

گرگی به رنگْ در آمده و میش می‌شوی

وقتی حریف دردِ زمان، عقلِ تو نگشت

هو هو كنان تو در پی درویش می‌شوی

6/5/85 ـ 13:45

 م.سکوت

 

 

   


نظرات()   
پنجشنبه 5 مرداد 1385  11:07 ق.ظ    ویرایش: جمعه 6 مرداد 1385 06:07 ق.ظ
نوع مطلب: مصرع سوم ،

«بغضِ سفید»

وقتی كه رفت، در دلِ من شب كناره كرد

رفت و نگاهِ خسته‌ی من را نظاره كرد

وقتی نبود، تازه دلم «بود» را شناخت

غم این‌چنین حضورِ خودش را اشاره كرد

وقتی كه رفت شمسِ دلم را كسوف شد

او همدم و حریف دلم را ستاره كرد

وقتی كه رفت خاطره‌ها تازه تازه شد

او هر چه خاطره را سنگ‌واره كرد

وقتی كه رفت عكس دلش را به من فروخت

با این خیال كه دردِ مرا نیز چاره كرد

وقتی نوشت: "خسته‌ام از هر چه بودنت"

بُغضی سفید، سهمِ دلِ پر شراره كرد

م.سكوت ـ ‌5/5/85 ـ 20:00

پی‌نوشت1 : كاش این‌جا خطِ خوب داشت.

پی‌نوشت2 : جای این پی‌نوشت در ابتدا كمی حرف‌های خودمانی بود حرف دل. اما دیدم .... . هیچ. بگذرم. بگذرید. چون گذشت.

 

 

 

 

 

 

 

   


نظرات()   
سه شنبه 3 مرداد 1385  09:07 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مصرع سوم ،

 

56

ما آمده‌ایم تا كه آدم بشویم

تا پیرو پیغمبر خاتم بشویم

باید كه همانند همان شیرازی

ما طالب جامِ‌ جان‌‌نما، جم بشویم

57

ما آمده‌ایم عاشقِ او بشویم

گاه عاشق چشم و خال و ابرو بشویم

ما آمده‌ایم تا پریشان باشیم

چون زمزمه‌ی باد، چو گیسو باشیم

58

خواندم دو سه آیه از همین دفتر تو

از این همه‌ زندگانی محشر تو

بعد از دو سه بار با خودم درگیری

گفتم كه چقدر خوشگل است دخترِ تو!

59

انگار دلم دوباره باران خواهد

این خانه‌‌ی مه‌گرفته باران خواهد

انگار دوباره گریه باید بکنم

این سینه‌ی آتش‌زده، باران خواهد

60

من خواستگاری زنم خواهم رفت

من در پی همراهِ خودم خواهم رفت

چندی شده دنبال کسی می‌گردم

با همسفرم به خانه‌ام خواهم رفت

61

یك ماهِ عسل، خدا نصیبت بكند

یك همسر خوب را رفیقت بكند

من با همه‌ی بی‌كسی‌ام می‌گویم

یك دختر خوب را شفیقت بكند

62

این دفتر و دفترچه‌ی تو نیست مگر؟

در صفحه‌ی آخرش مگر چیست مگر؟

تو این همه به دفتر خود می‌نازی

در صفحه‌ی آخرش خطِ کیست مگر؟

63

من یار ندیده عاشق یار شدم

در عشق چنین یار گرفتار شدم

من در پی آن یارِ ندیده مستم

من ـ یك پسر ساده ـ گنه‌كار شدم

 

م.سكوت

 

   


نظرات()   
جمعه 30 تیر 1385  09:07 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مصرع سوم ،

48

ای بچه‌ی همسایه، چرا می‌خندی؟    

بر سادگی این دل ما می‌خندی؟

چندی‌ست گرفتار خیالات شدی

گفتم ز خیالات درا، می‌خندی؟

49

این كار سرودن به گمان مسخره است

كار شب و روز شاعران مسئله است

وقتی كه كمی شعر به من می‌گوید

سیمای نگاه خسته‌اش، منظره است

50

من با خودم اكنون به گمان درگیرم

در گیر خودم، نه با تو، هان؟ درگیرم

ـ ای بچه! ز خود، ز خویش هم می‌ترسی؟

گوشم شنوا نیست به‌تان درگیرم

51

انگار كه با عشق تو مردود شده‌

در این همه روشنی غم‌اندود شده‌

بی‌چاره شده، ز خود، بدش می‌آید

سهم دل آسمانی‌اش دود شده

52

او با تو شده، وسائلش جور شود

چشم همه‌ی دختركان كور شود

شاید كه كمی عقل ندارد دختر

باید به نگاه عاشقت تور شود!

53

من یك زن خوب، مثل تو می‌خواهم

من هولم و یك‌باره، یهو می‌خواهم

عمری‌ست به دنبال تو می‌گردم من

من زندگی‌ای دوباره، نو می‌خواهم

54

ای كاش تو باشی و مرا هم خوانی

یك شوهر خوب را، خودم را خوانی

ای دختركِ تازه رسیده از راه

ای كاش همین رباعی‌ام را خوانی

55

او لیلی شده، هوای مجنون دارد

در جیب بغل یك سبدْ افسون دارد

آماده شده تا كه تو را تور كند

او صورتكی چو ماه گردون دارد

   


نظرات()   
دوشنبه 26 تیر 1385  10:07 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مصرع سوم ،

هم،‌ سایه‌ی من، هم كه تو همسایه‌ی من

این دنج‌ترین شعر، به همسایه‌ی من:

 

«جدا»

ما گرچه جداییم ز هم، یا ز دگرها

بنشین به كناری، تو جدا از همه گرها

با هم‌نفس هم شدن و با دم و دم‌گیر

می‌خواستم از یار بگویم، ز خبرها

این شعر و غزل گر چه حریمِ تو شكانده

باشی تو خدای نفس و باده به سرها

سخت است برای تو كه یك عمر جدایی

از خویش، ازین شعر، وز این دار به برها

در شعر به دنبال حریفِ سخن هستم

گاه از دو بگویم، تو و گاهی ز سپرها

امروز اگر چه سر عاشق شدن افتد

باشد گه گرفتار بیاییم به فرها

دین و دل و دنیا و حریف و می و ساقی

در شعر قدیم است نصیبِ همه زرها

من منتظرم تا كه «سكوت» از تو بیفتد

در دام نگاهی كه زیاد است ز هرها

م.سكوت ـ

 

پی‌نوشت1: مطمئن باشین املای چیزی توی شعر مشكل نداره.

پی‌نوشت2: شعر خیلی خیلی نمادین شد. امیدوارم احتیاج به توضیح نداشته باشه. چون من توضیحی نمی‌دم.

پی‌نوشت3: این شعر رو تقدیم می‌كنم به حسین .... همون همسایه

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد