تبلیغات
وب‌نوشت دنج - مطالب مصرع سوم
دوشنبه 26 تیر 1385  10:07 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

هم،‌ سایه‌ی من، هم كه تو همسایه‌ی من

این دنج‌ترین شعر، به همسایه‌ی من:

 

«جدا»

ما گرچه جداییم ز هم، یا ز دگرها

بنشین به كناری، تو جدا از همه گرها

با هم‌نفس هم شدن و با دم و دم‌گیر

می‌خواستم از یار بگویم، ز خبرها

این شعر و غزل گر چه حریمِ تو شكانده

باشی تو خدای نفس و باده به سرها

سخت است برای تو كه یك عمر جدایی

از خویش، ازین شعر، وز این دار به برها

در شعر به دنبال حریفِ سخن هستم

گاه از دو بگویم، تو و گاهی ز سپرها

امروز اگر چه سر عاشق شدن افتد

باشد گه گرفتار بیاییم به فرها

دین و دل و دنیا و حریف و می و ساقی

در شعر قدیم است نصیبِ همه زرها

من منتظرم تا كه «سكوت» از تو بیفتد

در دام نگاهی كه زیاد است ز هرها

م.سكوت ـ

 

پی‌نوشت1: مطمئن باشین املای چیزی توی شعر مشكل نداره.

پی‌نوشت2: شعر خیلی خیلی نمادین شد. امیدوارم احتیاج به توضیح نداشته باشه. چون من توضیحی نمی‌دم.

پی‌نوشت3: این شعر رو تقدیم می‌كنم به حسین .... همون همسایه

   


نظرات()   
دوشنبه 26 تیر 1385  07:07 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

41
او گر چه به چشم تو ز کم کم‌تر بود
او از همه در دور و برت بهتر بود
معجون رفیق و دوست و یاران بود
او چون تو، اسیر لیلی‌ای برتر بود
42
تو گر چه ز اسرار نهان با خبری
گر دور شوی ز او، بدان بی هنری
در هرم نگاه یار ماندن سخت است
بی چشم و نگاه او بدان در خطری
43
او گرچه به اسرار نهان می‌خندد
بی‌حتم که او به تو، بدان، می‌خندد
روز و شب او شده به تو طعنه زدن
او روی زمین، به آسمان می‌خندد
44
گاهی به تو ـ اسرار نهان ـ می‌خندید
با سخره به ابروی کمان می‌خندید
می‌دید همه ـ چو او ـ به دنبال دلند
با این همه بر پیر و جوان می‌خندید

45

من كم‌تر از آنم كه رفیقت باشم

همراه مسیر و در کنارت باشم

من ـ یك پسر ساده ـ کنارت هستم

باشد كه در این راه شفیقت باشم

46

ای كاش ز احوال من آگاه نبود

سهم من بی‌چاره غم و آه نبود

ای كاش كمی ز آخرت می‌ترسید

این بچه‌ی نارسیده، خودخواه نبود

47

او از خود و از خویش سخن می‌گوید

او درد خودش را به کفن می‌گوید

چندی‌ست كه با تو درد و دل می‌كند او

این بچه كه عمری‌ست به من می‌گوید

 

م.سكوت

   


نظرات()   
جمعه 23 تیر 1385  03:07 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

38

این پیرهنت آب اناری شده باز

ابیات رباعی‌ات بهاری شده باز

تو، من، ‌سفرِ مشهد و ای وای خدا!

انگار كه قسمت تو زاری شده باز

39

ابیات رباعی كه را می‌فهمید؟                        

ای كاش كه او حس مرا می‌فهمید         

من بیش‌تر از قبل به او دل بستم

این حس مرا كاش خدا! می‌فهمید

40

این چل ز رباعیات، هستیِ من است

این "شعر‌ترین"، برای مستیِ من است

من كودكم و به شعر خود می‌بالم

این شعر بدان كه "كاردستیِ" من است

 

م.سكوت

 

 

ـ چهل‌واره تمام شد.

   


نظرات()   
جمعه 23 تیر 1385  03:07 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

«چون سبوی تشنه ...»

 

از تهی سرشار،

جویبار لحظه‌ها جاری‌ست.

 

چون سبوی تشنه كاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،

دوستان و دشمنان را می‌شناسم من.

زندگی را دوست دارم؛

مرگ را دشمن.

وای، اما ـ با كه باید گفت این؟ ـ من دوستی دارم

كه به دشمن خواهم از او التجا بردن.

جویبار لحظه‌ها جاری.

 

مهدی اخوان ثالث

تهران، تیر 1335

 

خواهش می‌كنم قبل از خواندن این متن شعر را یك بار با دقت بخوانید. شعر كوتاه است. شاید بیش‌ از ده بیست بار خوانده بودمش. برایم ساده بود و به فهم نزدیك. چند وقتی پیش كه داشتم مقالات روزنامه‌ها را در مورد اخوان مطالعه می‌كردم هم به مطلبی در مورد این شعر رسیده بودم. اما چون به نظرم شعر بسیار ساده بود، نخوانده بودمش. امروز به سراغ «آخر شاهنامه» رفتم و این شعر را خواندم. شعر كه به آخر رسید، دادی زدم. نتوانستم احساس خودم را از درك نكته‌ای جدید در این شعر پنهان كنم. بیش‌تر از این متعجب بودم كه چرا من تا به حال به این نكته نرسیده بودم. منی كه اشعار اخوان را بیش‌تر از اشعار دیگران (حتی بیش‌تر از اشعار خودم!) می‌خوانم، نباید نكته‌ی جدیدی در این اشعارِ چند بار مرور شده، مانده باشد.

شعر دارای یك بازگشت است. (جویبار لحظه‌ها جاری)

كوتاه است و به نظر ساده. و البته ساده هم هست. اما نكته‌ی جالب در این است كه  الفاظ دوست و دشمن در تكه‌ی آخر(وای، اما ـ با كه باید گفت این؟ ـ من دوستی دارم / كه به دشمن خواهم از او التجا بردن.) به زندگی و مرگ بر می‌گردد.

همین باعث شد كه من فریاد بزنم!

   


نظرات()   
پنجشنبه 15 تیر 1385  01:07 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

31

در راه و مسیر جمكرانم امشب

من مست تمام آسمانم امشب

در بین مسیر تابلویی نصب شده

" خوش آمده‌ای به قم، جوانم! امشب "

32

قم رفتم و حضرتش زیارت كردم

با این همه درس، من سیاحت كردم

با همسفرم رفتم و بیمارستان

از مادرِ خسته‌اش عیادت كردم

33

قم گرچه هوا گرم‌تر از تهران است

با این همه، حس و حالِ من حیران است

در حجره‌ی این همه رفیقان این‌جا

عیبی نَبُود، رفیق من قلیان است

34

سردارِ تمام جبهه‌ها، عباس است

سردار درون خیمه‌ها، عباس است

با این‌كه هنوز آب نیاورد، عمو

سردارِ تمام بركه‌ها، عباس است

35

در خانه‌ی ما رونقِ مادر، بیش است

او از پدر و جده‌ی من هم پیش‌ است

میلادِ دوباره‌ی گلِ احمد شد

با این همه، دنبالِ خدایِ خویش است

36

من در به در و نوكرتم،‌ یا مهدی!

من خاكِ در كویِ توام، یا مهدی!

اصلا به كسی چه؟! تو خدایم هستی

من فاش بگویم كه بدم، یا مهدی!

37

وقت سحر از غصه نجاتم دادند

در نیمه‌ی شب آب براتم دادند

بی‌چاره شدم ز هر چه مستیست خدا!

در نیمه‌ی شب آبِ انارم دادند!

   


نظرات()   
یکشنبه 11 تیر 1385  11:07 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

24

ای کاش سیاهی از دلم دور شود

چشم همه ی حسودها کور شود

من پنجره ای بهانه کردم آن گاه

گفتم به خدا: رباعی ام جور شود

25

ای کاش ردیف و قافیه جور شود

همراه همین شعورِ من شور شود

در بین تمام این همه تاریکی

مضمون همین رباعی ام نور شود

26

ای کاش همین دو بیت را حفظ شوی

این قافیه این دو بیت را حفظ شوی

من با همه ی وجود خود می گویم

ای کاش تو این دو بیت را حفظ شوی

27

یک لحظه رباعی مرا گوش بده

اسرارِ درونی مرا گوش بده

من عاشقِ روی ماهِ تو می باشم

این آهِ کجایی مرا گوش بده

28

انگار قرار است نصیبم نشوی

تو قافیه و شعر و ردیفم نشوی

انگار قرار است نمیری هرگز

باری تو به هر جهت رفیقم نشوی

29

من شعر سپید را نمی فهمم هیچ

اشعار رباعی خودم را هم هیچ

من قافیه های دلِ خود را گویم

از شعر به جز شعر نمی خواهم هیچ

30

تو ساده ای، از سادگی ات می ترسم

از این همه آوارگی ات می ترسم

ترسم که دو شلواره شود جامه ی تو!

از این همه دیوانگی ات می ترسم

 

م.سکوت

   


نظرات()   
شنبه 10 تیر 1385  05:07 ق.ظ    ویرایش: شنبه 10 تیر 1385 05:07 ق.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: مصرع سوم ،

18

یك سوسك دوباره مادرم را ترساند

مثل دفعه‌ی قبل زنم را ترساند

دنبال تمام مشكلم می‌گردم

آن سوسك كجا رفت؟ دلم را ترساند

19

یك بارِ دگر كه مادرم مادر شد

آن‌گاه دوباره خواهرم خواهر شد

آن بچه كه اكنون به جهان می‌آید

با بچه‌ی مادرِ‌ من او خواهر شد!

20

از با تو  نبودن خودم می‌ترسم

از این همه بودنِ خودم می‌ترسم

یك جامِ مِی از پیش فلانی آرید

از مست نماندن خودم می‌ترسم

21

«یا هو مددی» ذكر مدامم گشته

حلال تمام مشكلاتم گشته

«من عاشقتم» شعر مدامِ من مست

این شعر سكوت است، خدایم گشته!

22

سیگار به لب، بزرگ‌تر از پیش‌ شدم؟

لب بر لبِ لب، بزرگ‌تر از پیش ‌شدم؟

یك بار سوال كردم از خود كه مگر

با این همه رب، بزرگ‌تر از پیش‌ شدم؟

23

من با تو شروع قصه را می‌خواهم

باشد به درك، تو، غصه را می‌خواهم

من گرچه ضرر می‌كنم اما باشد

با این همه موز، پسته‌ را می‌خواهم!

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد