تبلیغات
وب‌نوشت دنج - مطالب نوشتنی‌ها
سه شنبه 24 آذر 1388  10:08 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 25 آذر 1388 08:18 ق.ظ
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ دل‌م می‌خواهد عكس داشته باشم از خودم. عكس‌های درست و درمان. جوری كه اگر مثلا بیست سال ِ بعد خواستم ببینم چه فُرمی بوده‌ام، بتوانم یك نگاه بیندازیم و یك چیزهایی دست‌گیرم بشود. راست‌ش را بخواهید، همه‌اش هم این نیست. كمی دچار یأس هم شده‌ام. كم عكس نگرفته‌ام و كم هم ازم عكس‌ نگرفته‌اند. شاید آخرین‌های‌ش همین‌های‌ش باشد كه به مدد ِ ول‌خرجی ِ روز ِ ازدواج در آتلیه گرفتم. اما عكس‌ها هیچ‌كدام‌شان برای‌م جالب نبوده است. یا قیافه‌مان اصلن مدل ِ جالبی نیست یا مشكل جای ِ دی‌گری‌ست. لطفن كمی از ما عكس‌هایِ هنری بگیرید! حق الزحمه‌، تمام و كمال پرداخت می‌شود.

ـ پست ِ قبلی را خیلی‌ها خواندند. حتا بعضی‌ها ادامه‌اش دادند. اگرچه آن ادامه‌ها، جز بعضی از بندهای ِ كاغذ رنگی به پست ِ قبلی نمی‌آمد. پست ِ‌ قبلی تعریف ‌ِ دنج‌نویس از بعضی چیزها بود. به جای ِ بند و بندیلك‌های شرح‌واره‌ای، آن پست نگاشته شد. كمی تامل می‌خواهد فقط تا بشود آن دنیاها را فهمید و ازشان متنفر شد. در قسمت نظرات نیز دختركی نظر داده بود كه باید رعایت ِ دختركانی را كه بنده را از نزدیك می‌شناسند بكنم و هر چیزی را در دنج ننویسم. این در حالی ست که كه فكر می‌كنم كسی كه بنده را از نزدیك بشناسد، این پست برای‌ش چیز ‌ِ عجیبی‌ نیست. اما به شرط ِ این‌كه بنده را از نزدیك بشناسد و سعی نكند قضاوت‌ش را در مورد دنج‌نویس بسنده به چند جلسه هم‌نشینی رسمی كند. وقتی می‌شود دنج‌نویس را شناخت كه چند مجلس با او هم‌راه شد و روی ِ صندلی‌های لهستانی كافه گودو، رو به روی‌اش نشست و تفسیرش را از این دنیا شنید. با او قدم زد و ... . قول می‌دهم همان دخترك‌ها به دو هفته كشیده نشده، دنیای ِ دی‌گری را می‌بینند.

ـ زورخانه‌ها را خیلی نمی‌شناسم. اما آن‌جا به نظرم یك چیزی مثل ِ بزرگ‌تری و كوچك‌تری هنوز معنی می‌دهد.(معنا با معنی فرق دارد. این را یادم باشد یك‌بار توضیح دهم.) خیلی وقت‌ است طعم ِ بزرگ‌تری و كوچك‌تری را نچشیده‌ام. شما چه؟ كوچك‌تری و بزرگ‌تری البت یك چیزی‌ست نزدیك به مرید و مرادی، البت با طعم ِ اجتماعی‌اش، نه عرفانی و اخلاقی‌. گرفتید كه؟!

ـ بست....

   


نظرات()   
سه شنبه 19 آبان 1388  08:34 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

آدم‌ها خیلی وقت‌ها بلند حرف می‌زنند. رو به روی‌شان نشسته‌ای ها. اما طرف خیلی دارد بلند حرف می‌زند. فكر می‌كند اگر بلند حرف بزند، حرف را دقیق‌تر بیان كرده است. وقتی این صحبت كردن زیاد طول می‌كشد، مثلن یك ساعت، دیگر این داد زدن برای آدم عادی می‌شود. اگر اولِ صحبتِ طرف، خوب گوش می‌دادی، دیگر یواش یواش گوش نمی‌دهی. زنده‌گی هم همین‌جوری باید باشد. نمی‌شود تند و تند كارها را انجام داد. اگر تند و تند انجام‌ش دهی نمی‌شود دیگر زنده‌گی كرد. خیلی شبیه ِ هم هستند.

   


نظرات()   
جمعه 15 آبان 1388  03:19 ب.ظ    ویرایش: جمعه 15 آبان 1388 03:22 ب.ظ
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ استاد سه سوال برای پاسخ‌دادن داده بود. هر سوال حداكثر پنج خط جواب داشت. نیم ساعت هم برای پاسخ دادن به سوالاتِ این امتحانِ مسخره زیاد بود. بعد، آن خانومِ محترمه و با آن سر و روی مكشوفه‌شان می‌گویند وقت كم بود. یعنی چی؟ تخمِ دو زرده كه نیست. بلدی بنویس، بلد هم نیستی سرت را بالا بگیر و انتظارِ گرفتنِ یك نمره‌ی گرد بكش!

ـ آدم‌ها با هم تفاوت دارند. فرق از این جهت كه سرِ یكی توی حساب و كتاب و دخل و خرج است و سرِ یكی هم توی حساب و كتاب و دخل و خرج! این دو نفر هم با هم خیلی فرق دارند. مثلِ دو نفری كه دو ساعت درس می‌خوانند و یكی‌شان از قضا بیست می‌گیرد و آن یك نفرِ دیگر، ده! آدم‌ها با هم فرق دارند. مثلِ فرقِ دو نفری كه نماز می‌خوانند و یكی مثلِ ابنِ سینا، مسئله‌های علمی‌اش را به وسیله‌ی نماز مرتفع می‌كند و یكی دیگر، تعالی می‌جوید! از مسئله دور نشویم. آدم‌ها با هم فرق می‌كنند. هیچ دو نفری كارشان نعل به نعل شبیه هم نیست. این مسئله حتا در مورد حرف زدن نیز صادق است. دو نفر یك جمله را تكرار كنند و اما یك مفهوم را جا به جا نمی‌كنند!

ـ كتاب‌خانه ابتیاع شد. تا به حال از این همه وسایلی كه برای ِ خانه خری‌داری كرده بودیم، هیچ‌كدام مثل ِ كتاب‌خانه مفید نبوده است. حال می‌شود رفت و كتاب‌هایی را كه چندماهی‌ست خانه‌ی والدین مانده است، آورد.

ـ اینترنتِ خانه‌مان نیز راه افتاد؛ البت با سرعتِ پایین.

   


نظرات()   
شنبه 21 شهریور 1388  07:13 ق.ظ    ویرایش: شنبه 28 شهریور 1388 07:25 ق.ظ
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،


ـ س ل ا م

ـ این سلام را از این باب گفتم كه مدتی‌ بود كه نگارش ِ در دنج به تاخیر افتاده بود و سلامی دو باره بی ربط نمی‌نمود.

ـ تاخیر در نگارش نیز به خاطر ِ آن است كه خانه‌ی جدیدمان كه با كمك ِ‌بانو به آراسته‌گی‌اش می‌افزاییم، فاقد ِ یك دستگاه ِ مختصر ِ رایانه است و این نبود، باعث گردیده كه نوشته‌ها به تاخیر بیفتند و ننوشتن ـ كه عادت ِ خوبی نیست ـ عادت گردد.

ـ چندین سرفصل ِ كاری داشتم كه باید بدل ِ به مقاله و یادداشت و متن می‌شد كه همین نبود ِ امكانات همه‌شان را به تاخیر انداخته است.

ـ چند هفته‌ای هم هست كه سینوس‌های پیشانی‌ام اذیت می‌كنند و كم‌كاری و سختی ِ در كار را در ادامه در پی داشته‌اند

ـ فعلن همین!


   


نظرات()   
شنبه 24 مرداد 1388  08:21 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،


مادر بزرگ‌مان كه چندی بود حال‌ش بد بود، گذاشت مراسم ِ ازدواج‌مان برگزار شود و ماه ِ عسل‌مان را نیز مشهد برویم و روزی كه رسیدیم به طهران، فوت كند و به دیار ِ ابدی بشتابد. آن‌قدر مهربان بود كه مجلس ِ ختم‌ش برای خیلی‌ها پر آرامش بود.

خدای‌ش بیامرزد. از خواندن ِ فاتحه‌ای دریغ نكنید.


   


نظرات()   
شنبه 17 مرداد 1388  07:40 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،


اکنون مشهدیم.

   


نظرات()   
چهارشنبه 7 مرداد 1388  11:09 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ به حسابِ من، سه شب ِ دی گر هست که خانه ی پدری هستم. بعد می رویم خانه ی خودمان و دو نفری زنده گی ِ مشترک مان را می آغازیم.

ـ پیش تر گفته بودم که مردها مظلوم ِ همیشه ی تاریخ هستند و مواردی نیز از این مظلومیت لیست کردم. این دو مورد را نیز به آن ها علاوه کنید:

1.       روز ِ میلاد ِ حضرت ِ زهرا (سلام الله علیها) را روز ِ پاسداشت ِ مقام زن و مادر گذاشته اند و همه ی ما نیز در این روز به خواهر و مادر و همسرمان هدیه می دهیم. در همین راستا، روز میلاد حضرت امیر(علیه السلام) را نیز برای مردها اختصاص داده اند. جالب این جاست که این جا سوء استفاده شده است و زن ها این روز را به عنوان روز ِ پدر شناخته اند و  روز ِ مرد را به فراموشی ِ عمدی سپرده اند! چرا که برادر یا پسر خانواده بالاخره از چرخونه ی خریدها خارج می شود و به جای خرید هدیه برای برادر یا پسر خانواده، می شود آن را هزینه کرد برای یک مانتویی که به روز هست و مـُــد شده است!!!

2.       یکی از هزینه های جدی ای که در مراسم ِ ازدواج اتفاق می افتد، آرایشگاه می باشد. آراییدن ِ مو و چهره. اتفاقی که خانم ها آن را به خود اختصاص داده اند و داماد ِ بیچاره را به خرج می اندازند. در صورتی که این اتفاق، البته با دایره ای کمتر می  تواند در مورد داماد نیز بیفتد و عروس نیز متقابلا هزینه ی آن را بدهد. داماد می تواند موهایش را رنگ کند و اگر مشکلاتی هم چون فر بودن و غیره داشت نیز مرتفع کند.

ـ در مراسمات ِ معمول ِ ازدواج، مراسمی هست با عنوان ِ "مادر زدن سلام". مراسمی که به نظرم در تشکر از زحمات ِ مادر زن مناسب و به جاست و احترامی ست افزون بر همه بر مقام مادر. به نظرم این مراسم را نباید محدود به مادر زن کرد و هر دوی ِ مادر ِ عروس و مادر داماد را در نظر گرفت. ان شاء الله ما نیز سعی می کنیم این هر دو را به جا بیاوریم و خودمان را در بند ِ سنت های ِ گاه مسخره گیر نیندازیم.

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد