تبلیغات
وب‌نوشت دنج - مطالب نوشتنی‌ها
جمعه 27 دی 1387  10:34 ق.ظ    ویرایش: جمعه 27 دی 1387 09:52 ب.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ امروز آدینه‌ست. آدینه یعنی جمعه. جمعه هم یعنی تعطیلی. تعطیلی هم یعنی صفا. اما ام‌روز چون باید درس خواند و فردا امتحان‌ش را داد، از تفریحات نباید خبری باشد. فردا سخت‌ترین امتحان ِ این ترم را دارم.

ـ ازدواج هم چیز ِ خوبی است. هنوز خیلی باورم نشده است. خب آدم دنیای جدید را دارد تجربه می‌كند كه پیش‌تر تجربه نكرده است دیگر.

ـ من از این بچه‌گانی كه فكر می‌كنند باید پیش از ازدواج تجربه كرد، حالت تهوع پیدا می‌كنم. همین چند ماه ِ پیش بود كه با یكی از دوستان گفت‌و‌گو می‌كردیم و می‌گفت دختركی كه پیش از ازدواج تجربه نداشته باشد، به كار نمی‌آید؛ بحث‌مان شد و گفت‌و‌گو و این‌ها. انگار می‌خواهند آپولو هوا كنند. لامصّب‌ها‌ !

ـ چندی پیش، باز داشتیم در مورد ازدواج و خواست‌گاری با یكی دیگر از حضرات حرف می‌زدیم كه می‌گفت یكی از دوستان‌اش در دانش‌گاه با او درد و دل می‌كرده است و می‌گفته كه متاسفانه شخصیتی را از خود در دانش‌گاه به نمایش گذاشته است كه كسی تمایل ندارد برای خواست‌گاری اقدامی كند. بعضی دخترك‌ها خیال می‌كنند كه وقتی رابطه‌‌شان با دیگران صمیمی می‌شود و از رسمی بودن خارج می‌شود، مشكلی پیش نمی‌آید و ....

ـ در گیر و دار تنظیم خیلی چیزها هستیم. تنظیم كار و درس و ازدواج و مطالعه و غیره. زنده‌گی جدید، آدم ِ جدیدی می‌طلبد كه باید زودتر متولد شود. هنوز اما متولد نشده است.

ـ همین

   


نظرات()   
سه شنبه 17 دی 1387  09:21 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

تعداد خیلی مهم نیست. یعنی مهم نیست تو چند تا پول داری. مهم این است كه چه‌قدر پول داری. این بچه‌ها را دیده‌ای كه می‌گویند "دو تا پول به من بده؟!" نمی‌گویند چه قدر؛ می‌گویند چند تا. برای‌شان تعداد مهم است. آدم بزرگ‌ها هم گاهی باورشان می شود و می‌پرسند: "بابات رو چند تا دوست داری؟!" آن‌ها هم می‌گفتند مثلن: "پنج تا".

خلاصه آدم‌ها اول‌تر، نمی‌گوید چه‌قدر دوست دارد. بعدتر كه یاد گرفت "چه قدر" مهم‌تر از "چند تا" است، مثلن جواب می‌دهد: "بابای‌م را خیلی دوست دارم."

برای بعضی بزرگ‌ترها هم "تعداد" مهم‌تر است از "چه‌قدر". بعدتر می‌گویم برای‌تان....

   


نظرات()   
جمعه 13 دی 1387  01:01 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

بعضی چیزها را نباید تجربه كرد اصلن. تجربه كه كنی، از واقعی‌شان كم‌تر لذت می‌بری. مثل پستونك، مثل ساندویچ، مثل روغن نباتی و مثلِ خیلی چیزهای دیگر.

وقتی تجربه كردی، دیگر شیر ِ مادر بو می‌دهد و خوش‌ت نمی‌آید. مثل ِ روغن كرمان‌شاهی كه خیلی خوب است و تو می گویی بو می‌دهد. مثل دیزی كه باید نیم ساعتی طول بكشد خوردنش و مثل خیلی چیزهای دیگر. لذت اصل را با این بدل‌ها از دست می‌دهی ها.

   


نظرات()   
پنجشنبه 5 دی 1387  10:12 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

هو الودود

 

خدا خاست و متأهل شدیم. خیر باشد ان شاء الله. در سایه‌ی الطاف ِ خاص ِ الهی.

همین

   


نظرات()   
چهارشنبه 27 آذر 1387  10:31 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 27 آذر 1387 10:33 ب.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،


برادرانه و خوهرانه دعای‌ام كنید. بس محتاجم این روزها.... این روزها.... این روزها....
از دعا دریغ نكنید!

   


نظرات()   
سه شنبه 26 آذر 1387  09:18 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 26 آذر 1387 05:46 ب.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

بازی‌های بچه‌گانه و جمعی، زیاد دیده‌ای به حتم. بچه‌ها با آن حرف‌شان را به هم می‌زنند. یعنی وقتی بچه‌ها می‌خواهند حرف‌شان را بزنند، بازی می‌كنند. دخترك‌ها، خاله‌بازی می‌كنند و جای‌ ِ‌ پدر و مادر و بچه، قرار می‌گیرند و حرف‌شان را به هم می‌زنند. با بازی!

آدم، بزرگ‌تر كه می‌شود هم بازی می‌كند. مثلن برای كسی كه دوست‌اش دارد. به دوست‌اش می‌گوید: بیا برویم پارك. حضرت ِ دوست هم بازی در می‌آورد و می‌گوید: نمی‌آیم. نه این‌كه نخواهد بیاید ها. دوست دارد. اما نمی‌گوید. بازی در می‌آورد. تو هم می‌دانی دارد بازی در می‌آورد. برای همین باز از او می‌خواهی بیاید و یا این‌كه به او می‌گویی: "نیاى خودم تنها می‌روم." "تنها" را هم محكم می‌گویی تا بداند با كسی نمی‌روی. بعد هم آخر ِ كار با هم می‌روید پارك. دو نفری.

بازی كردن همیشه هست. برای ِ زدن ِ حرف‌هایی كه نمی‌شود خیلی تابلو گفتِ‌‌شان. نترس. بازی كن. همه می‌دانند داری چه می‌كنی. خجالت نكش. بازی كن. آن هم دست ِ جمعی!

   


نظرات()   
دوشنبه 25 آذر 1387  08:30 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 26 آذر 1387 05:44 ب.ظ
توسط: هابیل
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

 محبت خیلی چیزِ خوبی‌ باید باشد. آن هم از جنسِ بچه‌گی‌اش. مثلن، دخترك‌ها، وقتی عروسك‌شان را می‌دهند دوست‌شان، خیلی ناز دارند. تابلو محبت می‌كنند. حتا می‌شود محبت‌شان را دید؛ مثل ِ یك موجود ِ زنده. آن وقت است كه آدم می‌خواهد دخترك را گاز بگیرد از خوش‌حالی. چون خیلی خالص است كارش و آدم شعف می‌گیردش. شعف را گفته بودم چند پستِ پیش.

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد